تبليغاتX
صدای معلم

صدای معلم

خبری-صنفی-انتقادی و تحلیلی

قربانیان فیلترینگ اشتباه!

دوستان!

برای سومین بار فیلتر شدیم!

نمی دانیم چه گناهی را مرتکب شده ایم؟

اما آن چه مسلم است ما راهمان را هر چند پر فراز و نشیب ادامه خواهیم داد!

کاش مسوولین به جای فیلتر کردن جوابگو بودند یا لااقل دلایل فیلتر شدنمان را اطلاع می دادند!

آدرس جدید:

http://sedaiemoallem4.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 22:1  توسط صدای معلم  | 

درخواست 521 مادر از مسئولین نظام: صلح را در دستور کار خود قرار دهید!

  تعداد 521 مادر ایرانی طرفدار صلح، طی نامه سرگشاده ای از مسئولین و مدیران کشور خواسته اند تا صلح را در دستور کار خود قرار دهند. این مادران شامل اقشار مختلف جامعه خانه دار، نویسنده، پزشک، معلم، مدرس، محقق، هنرمند و کارمند هستند از این نامه ي سرگشاده 300 نفر دیگر نیز حمایت کرده اند و جمع آوری امضا برای حمایت از این نامه ادامه دارد.

 متن کامل نامه ي این 521 مادر در پی می آید:

نامه ي سرگشاده به مسئولان و مدیران کشور

 این نامه را درحالی می‌نویسیم که در عرصه ي بین المللی، نوای شوم جنگ هر روز به گوشمان می رسد. نوایی که  فضای کشور و منطقه را ملتهب و ناامن کرده است. در خليج فارس آرایش ناوهاي امريكايي به شکل تهدید آمیزی درآمده و غول های اقتصادی اروپا به جمع حامیان تشدید تحريم‌هاي اقتصادی ضد ایران پیوسته اند و پیش از این نیز شوراي امنيت قطعنامه‌های متعدد علیه ايران صادر کرده است.

 هم از این رو است که ما؛ مادران صلح، می‌خواهیم با این نامه نگراني عميق خود را از وضعيت بحراني كشورمان اعلام کنيم .

 شاید امریکا تصور آن را هم نمی کرد که با کمترین هزینه بتواند این گونه جهان را بر ضد   ایران بسیج کند. در واقع موضعگيري ها و اقدامات برخی از مسئولان کشور ما، به امریکا کمک کرده تا بهانه ي لازم را برای القای اتهامات خود مبنی بر خطرناک بودن ایران و مسلمانان برای جهانیان بدست آورد. این در حالی است که تاوان گفتار و رفتار نسنجیده را ملت ایران و فرزندان ما می پردازند .

گرچه، برخي معتقدند در صورت بروز هر تهاجمي، ایران منافع امريكا را در كل منطقه به خطر خواهد انداخت، اما حتی اگر چنین هم باشد، مشكل ما هزينه‌هايي نيست كه امریکا در جريان چنين اقدامي خواهد پرداخت، بلکه ناامنی در منطقه؛ امنیت ما را نیز مسلماً تهدید خواهد کرد. نگرانی ما هزينه‌هايي است که ما و  فرزندانمان به ناچار در این نا امنی خواهیم پرداخت .

   صد سال است که کشور ما مجلس و نهادهاي مدرن حکومتي دارد و قشرهای تحصيلکرده، روشنفکر، متخصص و حتی عامه ي مردم خواهان مشارکت در سرنوشت خود بوده و هستند. در طول تاریخ تساهل و همزیستی مردم ما با دیگر نژادها، اقوام و مذاهب زبانزد بوده است. سؤال ما اين است كه چنین ملت صلح طلبی اکنون تا چه حد در تصمیم‌گیری درباره ي جنگ و صلح یا تحمل بحران و تحریم های متعدد مستقیماً مشاركت داده می‌شود؟

 نمي‌توان در چنين موقعيت حساسی كه دوران زمینه‌چینی امريكا قبل از حمله به عراق را تداعي مي‌كند، به بهانه ي حفظ امنيت ملي، از دانشجویان، معلمان، روشنفكران، روزنامه نویسان، هنرمندان، کارگران، زنان و مردان و... و همه ي مردم صلح طلب و عدالت خواه با هر مذهب و قومیتی خواست که سکوت کنند و در حرکت های صلح طلبانه فعالیت نکنند و خواهان حق و حقوق خود نیز نباشند  

 ما در برابر سیاستهای تنش زا به خود حق مي‌دهيم كه بپرسیم :

  اگر پرونده ي هسته‌اي امري است مربوط به همه ي ايرانيان و سرنوشت فرزندان ما را رقم مي‌زند، چگونه ما حق اظهار نظرمستقیم در باره این موضوع را که می تواند بر امنیت و سرنوشت ما  و فرزندانمان تاثیرگذار باشد نداریم؟ اگر آتشی بر دامن اين کشور افتد، مگر دودش فقط به چشم مسئولان و تصمیمگیران مي رود؟ تاريخ نشان داده، در هنگامه ي جنگ ها، سختي ها و تحریم ها اين مردم عادي‌اند که قرباني مي شوند، نه صاحبان مال و جاه و قدرت.

آری، ما نگرانیم. ما روزهای تلخ جنگ را فراموش نکرده ایم و هنوز داغ عزیزانمان را در سینه داریم و رنج معلولان و آسیب دیدگان را بر دوش و هر روز نام شهیدانمان، که بر کوچه و خیابان نقش بسته است، از برابر دیدگانمان رژه می روند. ما می‌خواهیم ازاین پس نام فرزندانمان را بر لوح های افتخار در عرصه‌های علمی، فرهنگی، هنری و ورزشی ببینیم. ما نمی‌خواهیم بلای خانمانسوز جنگ دگر بار زندگی ما را به آتش بکشد و یا تحریم های شدید روند زندگی مان را فلج سازد.

امروز صلح را در دستور کار خود قرار دهید، فردا دیر خواهد بود

 . 

مادران طرفدار صلح

 

صداي معلم: جهت اختصار، اسامي را از متن حذف كرده ايم.

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 20:56  توسط صدای معلم  | 

زمزمه (شعر)

اگر آن همه را دیدیم و شنیدیم

اگر لب فرو بستیم و نفس هم برنیاوردیم

اگر دست و دل زخمی ازین همه نگفته های درشت شنیده

بی زخمه ماند و حرفی،  سخنی، کلامی و سلامی هم نگفتیم

گمان مبر که آن همه درست بود و قبول داشتیم

که قبول داشتن و ندانستن ما گره از کار فرو بسته نمی گشاید

که دیدن و نادیده انگاشتن ما، نهانی ها را برای همیشه پوشیده نمی دارد

به این  امید دم می زنیم که شاید روزی هم فرصت بی دهان بند زندگی کردن به ما برسد... 

«آن روز دیوار باغ و مدرسه کوتاه است

     تنها پرچینی از خیال

  در دوردست حاشیه ی  باغ می کشند...

    روزی که آفتاب و دریا

  در انحصار چشم کسی نیست

  روزی که آسمان در حسرت ستاره نباشد

  روزی که آرزوی چنین روزی

                        محتاج استعاره نباشد.

                              ای روز آفتابی!

                              ای مثل چشمهای خدا آبی!

                           ا ین روزها که می گذرد هر روز در انتظار آمدنت هستم.»

به نقل از: نیستان

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 20:49  توسط صدای معلم  | 

چشم انداز انتخابات مجلس هشتم و آرایش جریان های سیاسی در انتخابات

 

مطلب زير تحلیلی از آرایش سیاسی جریان های سیاسی در انتخابات مجلس هشتم است که اواخر مردادماه برای انتشار در شماره شهریور ماه مجله "اقتصادایران" نوشته شده است. نویسنده در این نوشتار به آرایش احتمالی احزاب و جریان های موثر سیاسی کشور و روند فعالیت های انتخاباتی ، ائتلاف هاي محتمل، چالش ها و سناريوي هاي پيشرو ي احزاب و كانديداها در آستانه انتخابات مجلس هشتم پرداخته است (علاقمندان می توانند متن کاملتر را در مجله اقتصاد ایران بخوانند) :

مجلس شوراي اسلامي مهمترين نماد و مظهر دموكراسي در ايران است تا جايي كه از سوي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران نهادي در راس امور نام گرفت. يكي از ويژگي هاي مجلس در طول 7 دوره ، آن بوده است كه برخلاف قوه مجريه هيچگاه به طور مطلق ، يكدست و يا خالي از حضور جريان رقيب نبوده است .  همواره جناح هاي مختلف با عناوين گوناگون اعم از اصلاح طلب(چپ) و اصولگرا(راست)در زمان حضور اكثريتي از رقيب، اقليتي براي اظهار نظر و پيشبرد برنامه هاي خود و بيان نقد از درون قوه مقننه داشته اند. از اين رو انتخابات مجلس همواره از مهمترين رقابت هاي انتخاباتي در كشور مي باشد .

مسير انتخابات مجلس هشتم

اصولگرايان: برغم برتري نامزدهاي منتسب به اصلاح طلبان در اولين مرحله از نهمين دوره انتخابات  رياست جمهوري در مجموع آرا و درصد آرا ، نتيجه نهايي انتخابات پيروزي نامزدي بود كه جريان اصولگرا به گونه اي او را منتسب به خود دانست. اقدام اصول گرایان پرسشی را به ذهن متبادر می ساخت که چه دليلي براي اين همه تاكيد وجود دارد ؟  اصولگرايان (به ويژه بخش سنتي آن) همچنان مي توانند پيروزي رييس جمهور كنوني را به نام خود مهر كنند اما چگونه مي خواهند عدم حضور خود را در كابينه هفتاد ميليوني دولت اصولگراي نهم توجيه نمايند؟  پاسخ اين پارادوكس ها در سومين دوره انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا داده شد. جايي كه در رقابت ميان حاميان رييس جمهور و اصولگرايان سنتي ، اصلاح طلبان و نيز نامزدهاي نزديك به يكي از رقباي جدي رييس جمهور در انتخابات گذشته و احتمالا آينده ، وارد پارلمان شهري شدند. نتيجه اين انتخابات ، به صدا درآمدن زنگ خطر براي دولت و اصولگرايان بود. در تحليل اوليه درون جناحي ، غرور ،  انحصاري شدن طرفداري از دولت  و ناكامي در همراه سازي مردم  و... و در نهايت «عدم ائتلاف» از جمله دلايل اين ناكامي عنوان شد .

اصلاح طلبان : سوالي كه امروز از سوي برخي اصلاح طلبان در واكنش به برداشت هاي بديع برخي اصولگرايان  از نتيجه انتخابات رياست جمهوري نهم مطرح شده است ، اين است كه اگر  آراي مهدي كروبي 2 درصد افزايش يافته بود و مرحله دوم با رقابت ميان هاشمي رفسنجاني و مهدي كروبي آغاز مي گشت آيا تحليل گران نزديك به دولت مي توانستند  از موج جديد اصولگرايي و ظهور معجزه در انتخابات خبر دهند؟ نتيجه انتخابات شكست جريان اصلاح طلب  بود.  كم  توجهي به مشكلات معيشتي مردم ، قطع كانال ارتباطي ميان اصلاح طلبان و مردم و ...  و در نهايت «عدم ائتلاف» به عنوان برخي دلايل اين شكست تمام عيار مطرح گرديد.

ائتلاف يا عدم ائتلاف

      آنچه كه دو جريان اصلي سياسي كشور را به اين نتيجه رسانده است تا در آستانه انتخابات مجلس هشتم از "مدل هاي جديد ائتلاف" يا "فرمول هاي ائتلاف" سخن بگويند تجارب حاصله از انتخابات رياست جمهوري بود كه انتخابات شوراهاي سوم آن را تكميل كرد.

     اصولگرايان و فرمول 5+6 : فعاليت انتخاباتي  اصولگرايان براي انتخابات مجلس هشتم همانند انتخابات هاي گذشته با نامي جديد آغاز شده است . عنوان جديد «جبهه متحد اصولگرايان» مي باشد كه هيات اجرايي آن با تركيبي 6 نفره كار خود را آغاز نموده. اندكي بعد گروهي 5 نفره تحت عنوان گروه مرضي الطرفين انتخاب و در نهايت امور انتخاباتي اين جريان به هياتي 11 نفره معروف به گروه 5+6 سپرده شده است. اگر در تركيب گروه 5 نفره ، بيشتر چهره هاي غير حزبي و ريش سفيد حضور دارند ، گروه 6 نفره را تركيبي از نيروهاي حامي دولت ، جبهه پيروان خط امام و رهبري و اصولگرايان جديد تشكيل مي دهند. گروهي كه نايب رييس اول مجلس شكل گيري آن را كاملا دموكراتيك خواند و اعضاي آن ، گروه جديد را متعادل ، جامع الاطراف و مورد قبول همه اصولگرايان دانستند. وظيفه اين گروه كه در راس تشكيلات جهت هماهنگي اصولگرايان انتخاب شده است ، علاوه بر نظارت و برنامه ريزي انتخاباتي ، تصميم گيري پيرامون فهرست هاي انتخاباتي مي باشد. عمده ترين تلاش اين جريان پنهان نگاه داشتن اختلافات دروني ، اقناع سريع جريان هاي معترض ، ممانعت از بازتاب رسانه اي انتقادات و در يك كلام نمايش وحدت اصولگرايان در آستانه رقابتي حساس و سرنوشت ساز مي باشد. هر چند كه جريان هايي در درون اردوگاه اصولگرايي اين فرمول را تاب نياورده و انتقاداتي را از آن مطرح نموده اند و بعضا فعاليت هاي انتخاباتي موازي را نيز آغاز كرده اند. جمعيت آبادگران جوان ، طيف نزديك به محسن رضايي با نام جبهه اتحادملي ، اصولگرايان مستقل و آبادگران جهادي از آن جمله اند. عمده ترين انتقاد به فرمول جديد ائتلاف از سوي بيادي عضو شوراي شهر تهران و دبير جمعيت آبادگران جوان عنوان شد آنجا كه بيان داشت عده‌ای كه در اين شورا دور هم جمع شده‌اند، در خانه‌ی خود نيز رأيی ندارند چه رسد به رأی‌آوردن از سوی مردم. محسن رضايي نيز ضمن اعلام موافقت با گروه  پنج‌نفره مرضي الطرفين  اعلام داشت كاري با هيات اجرايي 6 نفره ندارد . دبير کل ائتلاف آبادگران جهادي هم برخلاف باهنر روند انتخاب اعضاي گروه 11 نفره را غير دموكراتيك خوانده و اعتراض خود را  نسبت به جبهه متحد اصولگرايان اعلام كرد.

     مدل جديد ائتلاف اصلاح طلبان : برخلاف اصولگرايان ، اين بار اصلاح طلبان بودند كه فعاليت انتخاباتي خود را در سكوت آغاز كردند و به دنبال شكل دادن به مدل جديدي از ائتلاف بودند. بحث هاي انتخاباتي در اردوگاه اصلاح طلبان  در  سه كانال  اصلي  تعقيب  مي شود :  مجمع مشورتي، شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات و حزب اعتماد ملي .
     مجمع مشورتي حاصل جلسه حدود 300 فعال سياسي اصلاح طلب با سيدمحمدخاتمي ، رييس جمهور پيشين بود. تقاضاي فعالان سياسي براي ايفاي نقش او در به وحدت رساندن نيروهاي اصلاح طلب جهت شركت در  هشتمين  دوره  انتخابات  مجلس موجب شد تا در يك نظرخواهي متقابل ميان مهمانان و ميزبان ، شورايي 21 نفره براي بررسي شرايط انتخابات مجلس هشتم و چگونگي ايجاد يك ائتلاف حداكثري تشكيل شود. اين شورا اندكي بعد عنوان مجمع مشورتي را بر خود نهاد و جلسات آن از روزهاي آغازين سال جديد شروع شد. چهره هاي حاضر در اين مجمع تركيبي از شخصيت هاي حزبي و غير حزبي اصلاح طلب بودند كه طي جسلات متعدد به بحث و تبادل نظر درخصوص اهداف و برنامه هاي اصلاح طلبان در انتخابات آتي پرداختند. از سوي ديگر شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات نيز اندكي با تاخير بحث هاي انتخاباتي خود را آغاز كرد. شوراي هماهنگي در اولين قدم از ورود به مباحث انتخاباتي ميان دو گزينه قرار گرفت. گزينه اول تاييد حركت آغاز شده از سوي سيدمحمدخاتمي بود و گزينه دوم فعاليت مستقل انتخاباتي. اعضاي شوراي هماهنگي گزينه اول را تاييد  كردند اما در مقابل از سيدمحمدخاتمي خواستند تا نسبت به گسترش مجمع مشورتي اقدام كند ، از اين رو 6 فرد جديد را جهت عضويت در مجمع مشورتي به وي پيشنهاد كردند تا در نهايت همراه با دو چهره ديگر ، تركيب مجمع مشورتي 29 نفره شود. برغم اينكه افراد حاضر در مجمع مشورتي به اعتبار شخصيت حقيقي خود دعوت شده بودند اما در مرحله اول 11 نفر و در مرحله بعد 17 نفر از آنها منتسب به احزاب عضو شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات بودند. با توجه به اينكه اكثريت احزاب اصلاح طلب شوراي هماهنگي ، به عضويت مجمع جديد در آمدند ، اين مجمع ستاد انتخاباتي خود را به رياست موسوي لاري تشكيل داده است تا بتواند  در تعامل با جبهه اصلاحات و ساير احزاب و شخصيت ها اقدام به شكل دادن به ائتلافي حداكثري نمايد. از سوي ديگر حزب اعتماد ملي از مدت ها قبل فعاليت هاي انتخاباتي خود را آغاز كرده است. برغم تاكيد اين حزب مبني بر حضور مستقل در انتخابات و جريان سازي رسانه هاي اصولگرا مبني بر اختلاف ميان اصلاح طلبان ، آنچه در واقعيت بيش از پيش خود را نشان مي دهد ائتلاف نهايي ميان جريان هاي اصلاح طلب اعم از مجمع مشورتي ، جبهه اصلاحات و حزب اعتماد ملي است كه نمونه آن در انتخابات شوراها مشاهده گرديد. البته در اردوگاه اصلاح طلبان نيز برخي چهره ها و تشكل ها از لزوم شكل گيري ائتلاف اصلاح طلبان بر مبناي اعتدال سخن مي گويند و برغم انتقاداتي كه به برخي عملكردها وارد مي كنند عمده هدف خود را شكل گيري ائتلافي حداكثري در جريان اصلاح طلبي مي دانند.

     مستقل ها : انتخابات مجلس همواره شاهد حضور و پيروزي نامزدهاي مستقل در انتخابات بوده است. اين انتخابات در برخي حوزه ها كه تعداد آنها هم كم نمي باشد نه در دايره نفوذ احزاب و تشكل هاي سياسي كه زير سايه افراد برگزار مي شود و حمايت و عدم حمايت احزاب تاثير بالايي در موفقيت و ناكامي نامزدها ندارد . اين حوزه ها غالبا حوزه هاي كوچك با مناطق روستايي گسترده هستند كه دغدغه هاي آنها بيش از آنكه مسائل سياسي باشد دغدغه هاي معيشتي و رفاهي مختص آن منطقه است.
     در نتيجه ، تجارب انتخابات هاي پيشين و حساسيت ها و اهميت هاي مجلس آتي ، دو جريان اصلي سياسي را به ضرورت ائتلاف و هماهنگي واقف نموده است. اما آنچه كه آشكار مي باشد آسان بودن كار اصلاح طلبان براي هماهنگي و ائتلاف حداكثري به نسبت اصولگرايان است. اصلاح طلبان خارج از قدرت هستند و به حداقل ها راضي اند. اما اصولگرايان به ظاهر در قدرت شريك اند اما طيف گسترده اي از آنها –سنتي-  جايي در قوه مجريه ندارند . تجربه انتخابات شوراها نشان داد كه اگر بخش سنتي نتواند ابزار مناسبي –مانند اهرم هاي پارلماني- در دست داشته باشد مورد اعتناي دولت نهم قرار نمي گيرد. از سوي ديگر دولت نهم نيز مي خواهد در اجراي برنامه هاي خود مستقل از هر گروه و جرياني حتي طيف نزديك به خود باشد ، از اينرو شكل گيري ائتلاف در اين اردوگاه قدري مشكل مي نمايد.

اهميت انتخابات

اصلاح طلبان: هرچند نتيجه انتخابات مجلس هفتم منجر به خروج اصلاح طلبان از اكثريت مجلس و تبديل به اقليتي كوچك شد ، اما نتيجه انتخابات رياست جمهوري خروج كامل يا به تعبيري اخراج آنها را از كليه امور اجرايي و اداري كشور رقم زد. شكست در انتخابات مجلس هفتم بدنبال واگذاري شوراي شهر دوم تهران به اصولگرايان آغاز شد و پس از مجلس نيز ، واگذاري قوه مجريه. اما ، شكست هاي پياپي و تلاش رقيب براي نمايش رو گرداني مردم از اصلاح طلبان در انتخابات شوراهاي سوم و حتي  انتخابات خبرگان علائمي مبني بر غلط بودن پاره اي تحليل ها مبني بر مرگ اصلاحات را عيان ساخت. موفقيت در انتخابات مجلس هشتم حتي به صورت تشكيل اقليتي قوي يا فراكسيوني همطراز با رقبا ، شانس موفقيت در انتخابات رياست جمهوري آتي را افزايش مي دهد. اهميت اين حضور براي اصلاح طلبان بدينگونه است كه آنها در فضايي كه از حداقل تريبون ها و رسانه ها براي بيان ديدگاه هاي خود و پيشبرد برنامه هاي خويش برخوردارند مي توانند آزادانه تر به نقد عملكرد دولت نهم پرداخته و برنامه هاي خود را براي بازگشت به قدرت بيان كنند.
 
     اصولگرايان: شكست سنگين حاميان دولت در انتخابات شوراها زنگ خطر را براي اصولگرايان به صدا در آورد  چرا كه توانسته بودند شوراهاي دوم و مجلس هفتم و سپس رياست جمهوري نهم را به نام جريان خود سند بزنند. زنگ خطر از اين جهت بود كه تاكنون حتي در ايران سابقه نداشته است در اولين انتخابات پس از روي كار آمدن دولتي ، جريان نزديك به آن متحمل شكست سنگيني شود. كه البته موفقيت نسبي اصولگرايان در شوراي شهر تهران نيز بيش از آنكه عنوان اصولگرايي داشته باشد تحت عنوان اصولگرايان اصلاح طلب و متعلق به طيف شهردار كنوني تهران بود. از اين رو شكست سنگين حاصله ، بروز اختلافات عديده دروني و نقدهاي جدي پارلماني از سوي نمايندگان منتقد اصولگرا  كه خود را آماده حضور مستقل در انتخابات مجلس مي كنند تداوم پيروزي هاي اين جريان را در هاله اي از ابهام قرار داده است. ناكامي دولت در عملي كردن وعده هاي خود به ويژه در حوزه اقتصادي ، موج گسترده تورم و گراني و ... نيز مزيد بر علت شده است تا اصولگرايان شرايط حساس تري نسبت به اصلاح طلبان آماده نقد داشته باشند. اهميت انتخابات آتي براي اصولگرايان در آن است كه شكست و از دست دادن اكثريت مطلق در مجلس آتي ، نمايش پاره شدن زنجيره پيروزي هاي پياپي و در نهايت واگذاري قوه مجريه به اصلاح طلبان باشد. اگر براي اصلاح طلبان موفقيت در انتخابات مجلس – ولو تشكيل اقليتي منسجم ، قوي و موثر- مقدمه ورود به قدرت باشد در مقابل نشانه پايان دوره اي است كه تحليل و تفسير هاي عجيب و شگرفي براي آن ارائه شده بود.

چالش ها

     جريان ها و گروه هاي سياسي در حالي وارد رقابت هاي انتخاباتي مجلس مي شوند كه چالش هايي در برابر همه آنها وجود دارد .

     تعيين صلاحيت ها : نامزدها پيش از ورود به انتخابات مي بايست صلاحيت شركت در انتخابات را بدست آورند. از اين منظر شايد اصولگرايان كمترين دغدغه خاطر را داشته باشند. اما اصلاح طلبان برغم اينكه تصميم گرفته اند ضمن حركت آرام چهره هايي را به ميدان بفرستند كه كمترين حساسيت را داشته باشند نمي توانند فارغ از اين موضوع به انتخابات بيانديشند. چرا كه نحوه تعيين صلاحيت ها ممكن است ضمن دگرگون نمودن وضعيت شركت برخي از گروه ها در انتخابات ، موجب تغيير آرايش در ائتلاف ها به ويژه اردوگاه اصلاخ طلبان شود از اين رو اين مساله مي تواند نخستين چالش بر سر راه اصلاح طلبان باشد .

     رسانه ها : مهمترين نقش در هر انتخاباتي بر عهده رسانه هاست. چرا كه روند و جهت اطلاع رساني و نقد مي تواند تاثير بسزايي بر فعاليت جريان ها و حتي نتيجه يك انتخابات داشته باشد. از بعد رسانه ملي يقينا اصولگرايان نگراني خاصي ندارند چرا كه رسانه ملي در حالت مطلوب  اگر حتي گرايشي به سمت آنها نداشته باشد  رقيبي براي آنها نخواهد بود. اما اين وضع در اردوگاه اصلاح طلبان متفاوت است. اصلاح طلبان نمي توانند نگراني خود را از جهت خاص اطلاع رساني صداوسيما در برخي برنامه هاي خبري پنهان كنند آنجا كه عمده اخباري كه بعنوان اخبار اصلاح طلبان انتشار مي يابد حاكي از اختلاف و پخش اخبار منفي در اين جريان است. رسانه هاي مكتوب نيز حوزه نفوذ محدودي دارند اگر چه تعداد رسانه هاي اصلاح طلبان كمتر از اصولگرايان بوده و با توجه به توقيف برخي از نشريات مشخص نيست همين تعداد موجود آنها تا زمان انتخابات بتوانند به حيات خود ادامه دهند.

     تبليغات : با اصلاح قوانين انتخاباتي در مجلس اين گونه احساس شده است كه با توجيه صرفه جويي در امر فعاليت ها و رقابت هاي انتخاباتي ، برخي اقدامات تبليغاتي نامزدها محدود شده است. ممنوعيت چاپ پوستر و الصاق آن بر ديوار و ... نمونه اي از اين اصلاحيه است. منتقدان استدلال مي كنند كه اين امر به ضرر نامزدهاي جديد و ناشناخته است . همچنين تفسير هايي كه بر اينگونه قوانين مي رود مي تواند منجر به خودمحدودسازي نامزدها در فعاليت هاي انتخاباتي گردد.

     زمان برگزاري انتخابات : تاكنون اعتراضات نسبتا مشتركي نسبت به زمان برگزاري انتخابات از سوي دو جناح عمده كشور بيان شده است. منتقدان استدلال مي كنند روز 24 اسفندماه يعني چند روز قبل از آغاز سال نو زمان مناسبي براي برگزاري انتخابات نيست. چرا كه درگيري مردم با برنامه هاي خود در آخر سال هم موجب اخلال در امور انتخاباتي مي شود و هم ممكن است منجر به كاهش شركت كنندگان در انتخابات شود. از سوي ديگر منتقدان اظهار مي دارند در حوزه هاي انتخابيه بزرگ نظير تهران و چند شهر بزرگ كشور ، امر شمارش آرا ممكن است چندين روز به طول بيانجامد و ممكن است كشيده شدن امر اجرا و نظارت به تعطيلات موجب تضييع حقوق انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان شود.

     سلامت  انتخابات : در جريان انتخابات شوراها بيشترين اعتراض درخصوص نحوه شمارش آرا از سوي اصلاح طلبان اعلام گشت. آنها بيان داشتند كه نمايندگان آنها در حوزه هاي شمارش آرا نتوانسته اند به خوبي بر امور پس از اخذ آرا نظارت داشته باشند. ممنوعيت ورود خبرنگاران به ستاد انتخابات كشور و بر چيدن شدن ميز نظارت احزاب بر انتخابات در همان ستاد دليل هايي شد كه اصلاح طلبان نگراني هاي خود را بر آنها نيز مستند سازند. از اين رو دور از انتظار نيست كه تقاضاي احزاب براي احياي ميز نظارت بر انتخابات در ستاد انتخابات كشور و فرمانداري ها مجددا پيگيري شود و احزاب مختلف به ويژه اصلاح طلبان آنگونه كه بيان داشته اند نسبت به تشكيل سازمان نظارت بر انتخابات در درون تشكل و ائتلاف خود اقدام كنند.

جريان هاي حاضر در انتخابات

     در حال حاضر نمي توان به سادگي و قطعيت از تعداد ائتلاف ها و نام جريان هاي سياسي براي  ورود به رقابت هاي انتخاباتي سخن گفت. اما يك نكته مهم را مي توان متذكر شد و آن اينكه در اين انتخابات نيز همانند رقابت هاي گذشته برغم حضور و فعاليت گسترده احزاب و اتئلاف ها ، همچنان شخصيت هاي برجسته نقش محوري را در ائتلاف سازي و جريان سازي دارند. فارغ از بحث پيرامون چرايي اين موضوع مي توان  بر اساس احتمالات جريان هاي زير را در انتخابات آتي مورد شناسايي قرار داد :  ائتلاف بزرگ اصلاح طلبان بر مبناي شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات و مجمع مشورتي با محوريت سيدمحمدخاتمي ، حزب اعتماد ملي با محوريت مهدي كروبي ، جبهه متحد اصولگرايان بر مبناي ائتلاف ميان جبهه پيروان خط امام و رهبري ، حاميان دولت و اصولگرايان جديد و با نقش آفريني چهره هايي چون باهنر ، عسگراولادي و ... ، جبهه اتحاد ملي با محوريت محسن رضايي، نيروهاي نزديك به محمدباقر قاليباف  ، اعتدال گرايان به عنوان حد ميانه جريان اصولگرا و اصلاح طلب با محوريت حسن روحاني  و جمعيت آبادگران جوان . همچنين در حال حاضر  ائتلاف هايي نيز در حد نام مطرحند مانند اصلاح طلبان معتدل ، ائتلاف حزب اله و... .
      با اين اوصاف و با عنايت به اينكه بروز اختلاف هاي بالقوه در درون جريان اصولگرا مي تواند به جدايي حاميان دولت از اصولگرايان سنتي منجر شود و يا رد صلاحيت ها   مي تواند برخي از گروه هاي اصلاح طلب را از شركت در انتخابات منصرف و ائتلاف جديد و دگرگون شده اي را شكل دهد باعث شده است تا   پيش بيني درخصوص سهم احتمالي اين ائتلاف ها و جريان ها در مجلس آتي دشوار شود. در حال حاضر زماني در حدود 7 ماه به رقابت انتخاباتي باقي مانده است و با گذر زمان مي توان بهتر روند انتخابات را مورد تجزيه و تحليل قرار داد.

     درپايان اشاره  به نقش غيرقابل انكار هاشمي رفسنجاني در اين انتخابات ضروريست. هر چند وي از انتساب به جناح هاي مختلف دوري مي كند  ،  اما گرايش او به جريان اصلاحات به ويژه در سالهاي اخير قابل انكار نيست. البته نمي توان از هاشمي رفسنجاني انتظار مشاركت در ارائه ليست واحد داشت اما  و او مي تواند نقش موثري در امر انتخابات به ويژه در بحث تعيين صلاحيت نامزدها ايفا كند و اين نقطه اي است كه اصلاح طلبان اميد زيادي به آن دارند.

منبع: وبلاگ ایران من

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 20:42  توسط صدای معلم  | 

درباره ی انقلاب مشروطه

در تقويم ايرانيان 14 مرداد روز پيروزي انقلاب مشروطه نامگذاري شده است. نسل ها آمده اند و رفته اند. برخي به اين مبناي تاريخي چندان جدي پرداخته اند که جان بر سرش گذاشته اند. براي نسل ما مفهوم انقلاب مشروطه در کتاب هاي درسي ابتدايي و دبيرستاني خلاصه مي شد و در سبيل هاي از بناگوش در رفته ي ستارخان و باقرخان. همين که به فصل تاريخ معاصر خود مي رسيديم ناگزير بايد نام قهرمانان اين فصل را به خاطر مي سپرديم. همه را روخواني مي کرديم. مثل طوطي به حافظه مي سپرديم و بعد درس مان را به خانم معلم يا آقا معلم پس مي داديم.

آيا تاريخ مشروطيت را آن گونه که بايد به خودمان و سرزمين مان پس داده ايم؟ بيش از يک صد سال بعد از انقلاب مشروطه خيابان ستارخان در غرب تهران يادآور انقلاب مشروطه است. همچنين بزرگراه شيخ فضل الله نوري در تهران يادآور آن است که انقلاب مشروطه راهي اين بزرگراه شده است. ستارخان مشروطه خواه بود و شيخ فضل الله نوري مشروعه خواه. مشروطه خواهان او را به دار آويختند و فکر کردند همه ي مشکل حل شده است. طناب دار راه حل خوبي نبود. طناب دار تندروي هاي اسلامي را پايان نبخشيد. همان طناب سال ها بعدها به بهانه هاي مختلف به گردن خيلي ها افتاد و حلقه اش لحظه به لحظه تنگ تر مي شود. ايران از آن رو در منطقه ي خاورميانه درخشيده است که قرني پيش در محاصره ي موانع استعماري و تندروي هاي اسلامي، براي به دست آوردن يک حکومت مشروطه بر پايه ي قانون اساسي انقلاب کرد. با شاهان درافتاد. با روحانيون تندرو درافتاد و سرانجام توانست مجموعه ي انتخابات، حق رأي، پارلمان، تفکيک قوا و حق نظارت نمايندگان مردم بر شاه را رسميت ببخشد و آن را به گفتمان سياسي مردم ايران وارد کند. همين قدر از پيروزي براي يک جامعه ي توسعه نيافته، اغلب بي سواد، بيشتر روستايي آسان به دست نيامد.

مجلسي را که قرار بود نماد گفتمان تجددگرايي سياسي بشود به توپ بستند. محمد علي شاه به کمک روس ها با توپ و تانک به جانش افتاد. اما ديگران، شاهان بعد از او چه کردند؟ مجلس را سر پا نگاه داشتند. در برابرش خم و راست شدند ولي آن را از درون تهي ساختند. درونمايه را که شفاف بود گل آلود کردند. به ندرت در تاريخ معاصر خود سراغ داريم مجالسي را که نمايندگان مردم در شرايط انتخابات آزاد وارد آن شده باشند. ضرورت تأييد صلاحيت نامزدهاي انتخاباتي امروزي نيست. عوامل دربار يا شخص شاه يا دستگاه امنيتي مرتبط با آنها فقط افراد گوش به فرمان خود را به مسابقات انتخاباتي راه مي داند (البته سواي چند دوره انتخاباتي که پيامد آن بحران هاي سياسي بود). از همان ابتدا انقلاب مشروطه را به بيراهه کشاندند و از آن پوسته اي برجا نهادند.

بعدها قانون اساسي جمهوري اسلامي که در پي انقلاب ديگري تصويب شد کار را آسان کرد و صريح و روشن بر انتخابات آزاد مهر باطله زد. توگويي شيخ فضل الله نوري از بالاي چوبه ي دار پايين آمد و قانون اساسي جمهوري اسلامي را به دست خود نوشت. تو گويي شيخ فضل الله نوري اساسا اعدام نشده بود و در کمين گاه انتظار مي کشيد تا شاهان بروند. مردم با او همراهي کردند و در رفراندوم تأسيس حکومت مورد علاقه اش مشارکت وسيع داشتند. البته بعدها گفته اند که سوء تفاهم شده و نمي دانسته اند به چه نوع حکومتي رأي مي دهند. اين ابراز ندامت چيزي از اهميت آن خطاي بزرگ تاريخي کم نمي کند.

قانون اساسي جمهوري اسلامي آب پاکي را روي دست انتخابات آزاد و ديگر مفاهيم و مضامين سياسي مشروطه خواهان ريخت. مقرر شد هرکه با "مشروعه خواهان" نيست حق ورود به مسابقات انتخاباتي را ندارد. نهادهاي انتصابي هم که جاي آزادي خواهان نيست. به اين ترتيب دستاوردهاي انقلاب مشروطه حتي از روي کاغذ هم پاک شد.

قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اجازه نمي دهد اکثريت مردم ايران در انتخابات مجلس شوراي اسلامي و رياست جمهوري نامزد و نماينده اي داشته باشند. اين قانون اساسي يک کلام "نظام مشروطه" را منحل کرده و چندتايي نهاد نظارتي درآن پيش بيني شده که از براي روز مباداست. روز مبادا روزي است که از قضاي روزگار ميانه روهاي اسلامي بتوانند وارد برخي نهادهاي انتخابي بشوند. آن وقت است که تندروهاي اسلامي با همان نهادهاي نظارتي ترتيب شان را مي دهند. در مواردي که تندروهاي اسلامي به تمام مسندهاي قدرت تکيه زده اند، نهادهاي نظارتي به کلي تعطيل مي شوند و به مرخصي مي روند. مثل همين حالا. آيا کميسيون اصل 90 مجلس که يک نهاد نظارتي است در مورد موج اعدام ها پرس و جويي مي کند؟ آيا مجلس به استناد اصل 76 قانون اساسي که به آن اجازه تحقيق و تفحص در تمام امور کشور را داده اراده يا جرأت نظارت بر امور را دارد؟ آيا رييس قوه قضاييه در نظام قضايي کشور کاره اي است يا فقط مجري سياست هاي مبتني بر تندروي هاست؟

اينک در سال 1386 از انقلاب مشروطه ي شکست خورده اي ياد مي کنيم که در زندگي سياسي مردم ايران جان باخته است و هرکس که با کوچکترين حرکتي بخواهد به آن جان دوباره ببخشد جايش گوشه زندان است.

هريک از گروه ها و جناح هاي در قدرت امروز براي خود قانون اساسي جداگانه اي دارند. اين قانون اساسي ها نانوشته است و متناسب با منافع شخصي و گروهي آن ها به رسميت شناخته شده. وجه مشترک همه ي قوانين اساسي امروز ايران "چپاول" به هر قيمتي است. در اين ميان فقط دست مردم ايران از قانون اساسي مبتني بر نظارت خالي است. مردم به تدريج با وضع موجود خود را تطبيق داده اند. هواي کار دستشان آمده است. همه که نمي توانند خود را به کشتن و حبس و بي کاري و آوارگي بدهند. اهل چانه زني شده اند. وقتي سرو کارشان به يک نهاد حکومتي مي افتد اول مي روند سراغ قانون اساسي نانوشته ي آن. وقتي آن را پيدا کردند مي روند سراغ شناسايي عوامل ارتباطي آن و با دلالان طرح دوستي مي ريزند و سپس وارد چک و چانه مي شوند. در صورتي تيغشان مي برد که به درستي قانون اساسي آن نهاد را کشف کرده باشند و بدانند دقيقا بايد با چه کساني وارد مذاکره بشوند. اين است که موازين برآمده از انقلاب مشروطه به فراموشي سپرده شده است. ضمنا مردم هم ياد گرفته اند با همين نظم عجيب و غريب به گونه اي که گذشت مدارا کنند.

وجود قانون اساسي در يک کشور به تنهايي نشانه ي آن نيست که مردم در امور مهم سياسي مشارکت دارند. به خصوص وقتي که افراد و گروه ها به مرتبه اي از مطلق گرايي مي رسند که پاسخ گويي به مردم را زائد اعلام مي کنند. در اين موقعيت بايد رفت سراغ قوانين اساسي نانوشته توسط زورمندان از هر دسته و گروه. اين همان کاري است که مردم ايران شيوه هاي دستيابي به آن را در طول تاريخ آموخته اند.

آن ها که قانون اساسي مشروطه را مقدمه اي بر انقلاب اسلامي تعريف مي کنند پربي راه نمي روند. آن ها که مي گويند انقلاب مشروطه انحرافي شکل گرفت و انقلاب اسلامي رفع انحراف کرد و آن را در مسير شيخ فضل الله نوري هل داد به يک نکته ي مهم تاريخي توجه مي دهند. آن ها باور دارند که از خون جوانان وطن نبايد لاله برويد. از خون شهداي جنگ ايران و عراق نبايد لاله برويد. از خون جوانان وطن بايد اسکله هاي خودمختار براي واردات و صادرات، برج ها، بنيادها و انواع مافياي خودمحور برويد. خون جوانان وطن به درد کاسبي مي خورد و براي آن است تا طبقه اي روي کار بيايد که ثروت نامشروع و بيکران به دست مي آورد و فقط با قانون اساسي خودش کار مي کند. جمعيت فزاينده ي فقرا احتياج به قانون اساسي ندارند.

ايرانيان از سوگواري براي ناکامي هاي صد سال اخير خود خسته شده اند. به هر اميدي دل بسته اند زود از آن دل برکنده اند. اينک به نظر مي رسد اگر کمبود بنزين و گراني و بيکاري نبود دلشان مي خواست اندکي بياسايند. فرصتي براي تأمل پيدا کنند و احتمالا به اشتباهاتي که مرتکب شده اند بيانديشند. افسوس که چنين فرصتي ندارند. اندکي امنيت، اندکي رفاه مي خواهند تا به خود بيانديشند. حداقل ها از دسترسشان خارج شده و در نتيجه فرصتي براي همگرايي و اقدام هماهنگ نصيب شان نمي شود.

همين که مي نشيني تا دمي بياسايي و مبارزات صد ساله ي اخير را مرور کني، همين که برمي خيزي تا براي برون رفت از اين بن بست حرکت مسالمت آميزي آغاز کني، ناگهان پاره آجري توي سرت مي خورد و تو فکر مي کني چرا سري را که درد نمي کرده بي جهت دستمال بسته اي. و فکر مي کني شايد بهتر بود از بزرگراه شيخ فضل الله نوري خارج نمي شدي و حداکثر خودت را به بزرگراه جلال آل احمد مي رساندي!

مهرانگيز کار

 

منبع: کمیته ی دانشجویی گزارشگران حقوق بشر(با دخل و تصرف) 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 20:26  توسط صدای معلم  | 

تشکیل کمیته ی ضد جنگ در ایران

از ناصر زرافشان وکيل دادگستری و عضو کانون نويسندگان ايران، که اخيراً سفری کوتاه به اروپا داشته، گفتگويی راديويی منتشر شده است. اين گفتگو را راديو "چه بايد کرد" منتشر کرده است که بخش هائی از آن را می خوانيد:

در امريكا جنبش ضد جنگ با ايران قوت گرفته و هدف ما نيز مبارزان عليه جنگ بايد باشد. ما بايد با اين جنبش هماهنگ و همراه شويم تا مشتركاً بتوانيم عليه جنگ و حمله به ايران كار كنيم. ما در ايران، سرگرم ايجاد تشكلی برای ايجاد اين هماهنگی هستيم.

مي دانيم که الان در خود آمريکا جنبشی عليه جنگ با ايران شکل گرفته است و نشريه ي "نيشن" نوشته است که طی روزهای اخير فراخوان جديدی از سوی جنبش صلح خطاب به نظاميان آمريکا منتشر شده است که در آن از آن ها خواسته شده به ايران حمله نکنند. اين در واقع عکس العملی است در قبال درخواست افرادی نظير جان بولتون که خواستار حمله به ايران هستند. همچنين سخنان سيمور هرش که حاکی از بالا گرفتن تب جنگ در واشنگتن است. به گزارش نشريه ي نيشن اسکار هورتون متخصص حقوق بين الملل اعلام کرده که در اجلاس اخير سازمان ملل متحد ديپلمات های اروپايی اعلام کردند که آمريکا طی شش تا هشت ماه آينده به يک جنگ هوايی عليه ايران اقدام خواهد کرد. ضمن اين که فراخوان جنبش صلح آمريکا واکنشی است به شکست اخير کنگره در ملزم کردن کاخ سفيد به اخذ مجوز جهت حمله به ايران. البته جمهوريخواهان آمريکا در ميان افکار عمومی آمريکا شرايط مناسبی ندارند و تنها راه جلب آرای مردم آمريکا و ماندن بر سر قدرت را در آغاز جنگی جديد می دانند. امريكا چون نتوانسته افكار عمومی را به وجود سلاح های اتمی در ايران قانع كند، بهانه ي خود را تغيير داده و می خواهد به بهانه ي حفظ جان سربازان امريكايی در عراق به ايران حمله كند. نقشه اين است كه مناطق مرزی را بمباران كرده و سپس بر مبنای واكنش ايران به يك حمله ي گسترده دست بزنند.

ما در ايران به همراه دوستانی که اين خطر را احساس کرده اند تصميم گرفته ايم برای آگاه کردن عامه ي مردم از مسائل و رنج های بی پايان جنگ،  عليه جنگ طلبان ايرانی و آمريکايی حرکتی را آغاز کنيم. بخش خارجی حرکت متوجه همکاری و تشريک مساعی با گروه های ضد جنگ آمريکاست، که با آن ها دارای هدف مشترک در جلوگيری از جنگ هستيم. ما بر اين اعتقاديم که جنگ هيچ گاه به سود منافع مردم نبوده و همواره در خدمت منافع غارتگران ملت بوده است.

ما در داخل ايران تلاش خواهيم کرد تا به روش های مختلف اين آگاهی را به ميان جامعه ببريم و مردم را متوجه خطری که روز به روز جدی تر می شود بکنيم تا بتوانيم مقاومت در برابر  اين خطر را جلب کنيم. اميدوارم بتوانيم اين لحظات حساس و فاجعه بار و لحظه ای که به قول معروف "ز منجنيق فلک سنگ فتنه می بارد" را بتوانيم، حداقل کم خطر تر پشت سر بگذاريم.

 

منبع: صلح ایران

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 8:2  توسط صدای معلم  | 

استراتژی قورباغه

 

قورباغه روی میز است! (نگاهی به استراتژی جدید غرب در برابر ایران)
صداي معلم: شايد برخي خوانندگان اين مقاله به آپ ديت نبودن آن(تاريخ مقاله در ادوار نيوز3دي85 درج شده) ايراد بگيرند ولي با توجه به شرايط امروز، خواندن اين مقاله خالي از لطف نيست.

استراتژی قورباغه از منظر دیپلمات های امریکایی و اروپایی استراتژی جدید غرب علیه  ایران عنوان شده است. اين استراتژی، یکی از استراتژی های کلاسیک است که در ادامه ي روند بازی استراتژی ها به عنوان آخرین دکترین غرب علیه ایران اتخاذ شده است.

اتخاذ استراتژی قورباغه، در شرایطی است که از زمان مطرح ساختن محور شرارت ازسوی بوش رییس جمهوری ایالات متحده درسال 2001 (زمستان 1380) تاکنون، سه دکترین امریکایی:
- هویج وچماق ((
Carrot and Stick
- پلیس خوب پلیس بد (
Good cop Bad cop)
- مکانیسم ماشه (
Trigger Mechanism) و یک دکترین ایرانی تحت عنوان جربزه ي مرغ (Chicken Strategy) بازی استراتژی ها درصحنه ي کشمکش غرب بر سر پرونده ي هسته ای با ایران را رقم زده اند و اکنون پس از ناکارآمدی دکترین های پیشین، غرب؛ مدتی است که رویکرد جدید خود را با یک استراتژی کلاسیک، آغاز نموده است.

استراتژی قورباغه چیست؟

فرانسوی ها، در الگوی غذایی خود، برای طبخ قورباغه، روش متفاوتی دارند. آن ها قورباغه را کباب نمی کنند، بلکه آن را در یک دیگ مملو از آب سرد قرار داده و آن دیگ را روی آتش قرار می دهند. قورباغه موجودی دوزیست و خونسرد است و بدنش روش متفاوتی برای گرم کردن خود دارد. این موجود اگر یک باره به درون دیگ پر از آب جوش پرتاب شود، متوجه گرما شده و واکنش نشان می دهد. اما زمانی که درون دیگ آب سرد قرار داده می شود و آب درون دیگ به مرور به نقطه ي جوش می رسد این موجود دیرهنگام متوجه این تغییر دمای اطراف شده و بدین ترتیب زنده زنده آب پز می شود.

دلیل مساله این است که قورباغه؛ فاقد سنسورهای لازم به هنگام دریافت تغییر دمایی اطراف، مبتنی برخط قرمز بقاء خود می باشد. در واقع ساختار بدن قورباغه به گونه ای است که نمی تواند خط قرمز دمایی خود را تعریف و تنظیم نماید. قورباغه آرام آرام خود را با تغییرات مثبت دمای اطراف خود به گونه ای منطبق می کند که دمای درون و بیرون بدن هماهنگ گردد، اما برای این انطباق، خط قرمز و آستانه ي تحمل یا دردناکی ندارد و منفعلانه، مدام به این انطباق دمای درون بدن خود با بیرون ادامه می دهد تا این که زنده زنده با تسلیم خود به این روند "انطباق" پذیرد در حالی که عبور از مرحله ي حیات را درک نکرده و دیگر زنده نیست!

دیپلمات های امریکا- انگلیس- فرانسه و آلمان برای تحقق استراتژی قورباغه سه گام را طراحی نموده اند:
1- وارد آوردن فشار به ایران برای این که به فعالیت های اتمی خود به صورت داوطلبانه خاتمه دهد.
2- درصورت مصالحه ناپذیری ایران، این کشورها پیشنهادی قوی به شورای امنیت ارایه دهند.
3- مرحله ي پایانی، آغازت حریم ها، شروع گفتگو برای دریافت مجوز بلوکه نمودن حساب های دولت ایران
(هم اکنون سناریو در اپیزود سوم درحال نمایش می باشد.)
در این میان فعال ترین نقش را کندولیزا رایس، وزیر خارجه ي ایالات متحده به عنوان رابط بین این چهار کشور و روسیه و چین ایفا می کند تا کشورهای مذکور را با استراتژی قورباغه هماهنگ و در صورت توان همراه سازد.
گاهی عنوان می شود این استراتژی جدید غرب در قبال ایران است، در حالی که باید یادآور شد استراتژی قورباغه از عصر بوش پدر در قبال ایران دنبال می شود و تنها پیوستن اروپا و بلوک شرق به آن را می توان اقدام نوینی دانست.

به دنبال اشتباهات فاحش بوش پدر و به قدرت رسیدن دموکرات ها، که هم اکنون بوش پسر در حال تکرار آن کمدی است که باخت مهره ي ارزشمند کاخ سفید را نیز به دنبال خواهد داشت، کلینتون دکترین مهار دو جانبه ایران و عراق را در دستور کار قرار داد که با مقایسه ي بند (1) که عنوان شد، واضح است این تاکتیک را جهت برداشت گام نخست استراتژی قورباغه اتخاذ کرده است.

با روی کارآمدن اصلاح طلبان به پیشاهنگی سید محمد خاتمی در سال 76، الگور معاون اول کلینتون در یک جلسه داخلی تدوین استراتژی در پاسخ چیستی طرح نهایی مشترک دموکرات ها و جمهوری خواهان علیه رژیم ایران اذعان می نماید: ایران را اسکوئیز(Squeeze) می کنیم. يعني ایران را چنان در آغوش می فشاریم تا از فرط محبت مدهوش شود، (پر واضح است این استراتژی بیانی دیگر و محترمانه تر از استراتژی قورباغه است.) البته که به دنبال عدم شناخت طرفین از استراتژی اتاق فرمان طرف مقابل و اتخاذ تدابیر مه آلود اتاق فرمان ایران، عملاً اسکوئیز عقیم ماند و شاهدیم تاکنون غرب؛ تنها به محاصره ي نظامی- اقتصادی دست یافته است و پر واضح است محاصره با در آغوش فشردن، مقولاتی متفاوت است و عملاً بازگشت به استراتژی نامحترمانه ي قورباغه است.

در تحلیل چرایی بازگشت به دکترین قورباغه علیه ایران، باید جوانب را سنجیده و با توجه به جغرافیای جدید منطقه موضوع را شکافت.
امروز غرب مصرّا ً و بلوک شرق با اکراه طرح خاورمیانه بزرگ (
The Great Middle East) را جهت تغییر بنیادی در جغرافیای سیاسی منطقه، برای تأمین منبع انرژی امن و ارزان قیمت در قرن 21 پذیرفته است. (منابع موجود و ذخایر مکشوفه کنونی خاورمیانه تنها تا پایان سده ي کنونی پاسخگوی مصرف انرژی جهان است.) دراین طرح، تجزیه ي ایران به 5 ایالت قومی، عربستان سعودی به 3 ایالت، عراق به 3 ایالت مد نظر بوده و با جدایی کردستان از ترکیه و ادغام در کردستان عراق و ایران و سوریه؛ کردستان بزرگ متولد خواهد شد، (مقاومت ترکیه بر سر این موضوع تاکنون مانع اصلی پیوستن این کشور به اتحادیه اروپا بوده است.) با اتصال بخش غربی عربستان به اردن، کمربند امن به دور اسراییل و عملاً کمربند اسلامی دوم به دنبال کمربند اسلامی اول به دور کمونیزم که در شوروی سابق کشیده و موجبات فروپاشی آن را فراهم نمود متولد می گردد، و با گسترانیدن کمربند ثانی به دور صهیونیزم، هدف اصلی جهان مسیحیت نیز در قبال یهودیت عملی می شود، مطالب عنوان شده چکیده ای از مطرح ترین مفاد طرح خاورمیانه بزرگ است.
با توجه به جغرافیای آتی ترسیمی غرب برای خاورمیانه و با یادآوری پیش زمینه ي فکری نشست سران سه قدرت برتر جهان پس از جنگ دوم جهانی در تهران جهت ترسیم جغرافیای جهان پس از جنگ که سرانجام عملی شد، اپوزیسیون باید هشیار عمل نماید و از افتادن در دام غرب با گرفتن امتیازهای مقطعی پرهیز نماید، چرا که ایران متلاشی شده هیچ قدرتی را در معادلات آتی بین الملل نخواهد داشت و باید به حفظ حداکثر تمامیت ارضی ایران در قالب زنده کردن نوعی "ناسیونالیسم ایرانی" که پتانسیل آن موجود است بیاندیشد و از دامن زدن به اختلافات قومی در این برهه ي خطیر،اجتناب نماید چرا که فروپاشی اجتماعی را به دنبال خواهد داشت، نه فروپاشی سیاسی که هدف غایی اپوزیسیون است و در انداختن طرح نو در اجتماع فروپاشیده ي آتی بلاتصور می نماید و سیطره ي هر جزیی از اپوزیسیون بر آن منطقه که مرزهای غربی آن فارس کنونی و مرزهای شرقی نزدیکتر از مرزهای شرقی کنونی است و از شمال و جنوب به دریا منتهی است و نقش پل در کریدور شمال – جنوب ایفا خواهد نمود عملاً حکومت بر سرزمین سوخته است.(این طرح، طرح صهیونیستی از نیل تا فرات که تا تخت جمشید گسترش می یابد را تحت پوشش قرار داده و نوعی بازتولید آن است.) و هم اکنون طرح نوع حکومت در آن سرزمین سوخته ي ایران مورد نظر قدرت ها نیست ولی بازگشت به مشروطه و سلطنت محدود نظیر انگلستان بدون توجه به الگویی خاص که ممکن است سلطنت فقیه باشد مد نظر است.

با این پیش زمینه ي فکری برای خاورمیانه ي آتی دکترین احتمالی آتی را بازخوانی می کنیم:
- دکترین شوک و بهت (
Shock and Awe) از مطرح ترین استراتژی های غرب در تحقق پروژه ي اصلاحات در خاورمیانه ي بزرگ است، البته اتخاذ استراتژی قورباغه علیه ایران به معنی شکست یا کنار نهادن استراتژی شوک و بهت نیست بلکه از سناریوهای احتمالی و رزرو ایران محسوب می گردد که هر آن وقوع حوادثی نظیر 11 سپتامبر 2001 موجب احیاء آن خواهد گردید. البته با پذیرش استراتژی قورباغه، باید اذعان نمود، غرب؛ دکترین شوک و بهت را در مورد ایران کنار نهاده و شاید جهت فریب استراتژیکی به کنار نهادن آن تظاهر می کند، چرا که غرب آماده و مستعد عملیات هایی نظیر 11 سپتامبر نیویورک یا بمب گذاری های مادرید و لندن می باشد و به دنبال آن ایران مستعد بمباران تجهیزات اتمی اش خواهد بود، قابل ذکر است وقوع چنین رخدادی پتانسیل برقراری حالت فوق العاده امنیتی و تعویق انتخابات سال 2008 را به همراه خواهد داشت، واقعه ای نظیر جنگ جهانی دوم که به سه دوره کشیده شدن دوره ي ریاست جمهوری رییس جمهور وقت ایالات متحده منتهی گشت.

با احتساب دکترین شوک و بهت علیه ایران که عملاً صورت پذیرفته است، شمار دکترین های ناکارآمد غرب و ایالات متحده علیه رژیم ایران در طول پنج سال اخیر به چهار دکترین: هویج و چماق، پلیس خوب- پلیس بد، مکانیسم ماشه و دکترین شوک و بهت می رسد که خود نشان از نوعی ضعف در شناخت ايران توسط استراتژیست های غربی است که مدت دوام استراتژی ها کمتر از تاکتیک هاست.
و اما چرا غرب و در راس آن ایالات متحده طی سه سال، چهار بار استراتژی خود را در قبال ایران تغییر داده است؟

دلیل اصلی آن را می توان عدم شناخت موثر غرب از جامعه ي ایران طی سه دهه ي گذشته دانست، که این عدم شناخت موثر نیز از اتخاذ تدابیر نادرست حاصل گشته است. اتخاذ تاکتیک انزوا برای ایران شاید در کوتاه مدت مثمر ثمر واقع گردد ولی در درازمدت که کشور هدف به جزیره ای بدل شده، راه تبادل اطلاعات بسته و شناخت از کنش های اجتماعی موثر مسدود و گمانه زنی جایگزین نتایج جامعه شناسی می شود که این موضوع موجب سوزاندن کارت های بیشتر در بازی سیاسی می شود. اگر گمان کنیم در عصر اطلاعات و دنیای سایبر نت این داده ها قابل انتقال است نیز از دو جهت به بیراهه رفته ایم:
- نمونه ي آماری صحیح و دقیقی انتخاب نمی شود تا بر اساس آن استراتژی تدوین گردد.

- نمونه آماری هدف که به صورت دفعتی و بدون توجه به پیشینه ي سه دهه ي گذشته و کنش های اجتماعی جدید مورد آزمایش قرار می گیرد دفعتی است و قابل اعتماد نیست و از سوی دیگر میزان دانش و معتمد بودن مجری آمار نیز محل مناقشه است.
از این جهت تاکتیک انزوای درازمدت بیشتر به نفع حکومت هدف می باشد تا به نفع هدف گیر.
پس از ناکارآمدی استراتژی های اتخاذی، اکنون ایالات متحده به این ضعف خود معترف است و با پیوند دو ناکارآمد قصد متولد ساختن موجودی کارآمد جهت آلترناتیو حکومت جایگزین آتی دارد.
اما این دوناکارآمد کدامند؟ یکی اپوزیسیون ناکارآمد داخلی و دیگری اپوزیسیون ناکارآمد خارجی.
هم اکنون شاهدیم ایالات متحده به صورت چینش شده از جامعه ي هدف، نمونه ي کاری موثری را چینش نموده و در ایالات متحده مستقر نموده اگر چه سنسورهای این نمونه ي آماری نیز بدان حساس نیست و با پیوند آن به اپوزیسیون خارج کشور قصد متولدسازی یا متشابه سازی"اپوزیسیون گذار" دارد، هرچند این موجود با سزارین متولد شود! مهم این است این طفل چند صباحی زنده بماند و پس از گذار از این مرحله و استقرار قدرت هدف در منطقه ي هدف، خواهد خواست: "بمیرای دوست!" چیزی مشابه طرحی که جهت تولد آلترناتیو برای حکومت عراق صورت پذیرفت.

هم اکنون غرب با رفتار خود جهت همگامی با طرح امریکایی خاورمیانه ي بزرگ مدعی حرکت در راستای استراتژی قورباغه است، و در این راستا خوب می داند کنش سیاسی در خلاء تصورناپذیر است چرا که عنصر سیاسی موجود نیست تا کنش سیاسی تعریف شود، لذا اتخاذ استراتژی علیه هر کشور دیگری نیز در خلاء صورت ناپذیر است از این رو باید واقعیت های صحنه را در نظر داشت که اتخاذ هر استراتژی در سیاست بین الملل مستلزم در نظر گرفتن هر دو سوی مناقشه است. هم اکنون در اتخاذ استراتژی قورباغه غرب یک سوی مناقشه و ایران بازیگر دیگر صحنه است. سوال این جاست که: ملاحظات اساسی غرب در اتخاذ این استراتژی چه بوده و با چه شناختی از درون ایران آن را اتخاذ نموده است؟

استراتژی مذکور زمانی اتخاذ می گردد که کشور هدف در مرحله ي تنظیم آستانه ي تحمل و دردناکی خود ضعف "حس لامسه" و "دمایش" نسبت به محیط پیرامونی و جهانی داشته باشد، نه در مرحله ي پس از آن یعنی "تدوین استراتژی"، البته پرواضح است تصور بیودکترین غرب از انطباق شرایط ایران با موجود رشد نیافته ای-ازحیث آستانه ي تحمل دمایی- نظیر قورباغه، تاحدی قیاس مع الفارق است. از آنجا که حس لامسه برای سنجش دمایش، نیازمند سنسورهایی است، با در نظرگرفتن نحوه ي برخورد و مراودات دولتمردان ایران در طول سه دهه ي اخیر عملاً بدین نکته می رسیم که تیم راهبرد خارجه ي ایران از هماهنگ سازی خود با محیط بین الملل ناتوان است و سنسورهای خود را ازدست داده و از سوی دیگر ناهمدمایی بین دولتمردان و مردم نیز، از تحلیل هنجارها وناهنجارهای اجتماعی و انتخاباتی شهروندان مشهود است.

در این بازی ِ نبرد استراتژی ها طرفین ضعف خود را در دیپلماسی شفاف نمایان ساخته اند، ولی مهم اینست که آن سوی این شطرنج سیاسی را چه اندیشه ای رهنماست؟

در بازی شطرنج حریفی که به بازی پیاده علاقمند و در آن تبحر دارد سعی در کشانیدن بازی به نبرد پیاده ها دارد. در این میان نیز با توجه به آرایش قوای طرفین در منطقه، هر یک دارای نقاط قوت منحصر به فرد خود هستند که بررسی آن خالی از لطف نیست. پیاده ها یا ارتش ایالات متحده هم اکنون از نظر کمیت و کیفیت به مراتب به ارتش ایران چربش دارد، ولی مهمترین نکته؛ آرایش قواست. در این آرایش قوا یا آرایش پیاده ها، پیاده های هدف یا ایران به صورت منسجم در میانه ي صفحه قرار دارند ولی توانایی ساپورت همدیگر را ندارند و در صورت آسیب پذیری یکی، ساپورت تنها جایگزین می گردد و قدرت ساپورت و تهدید مضاعف ندارد، حال آن که چینش پیاده های حریف به صورت انبر همدیگر را ساپورت نموده و موجب افتراق در انسجام قوای هدف شده و به راحتی به خانه های پایانی حریف نزدیک و نزدیک تر شده و پواسون قوای بهتر و قدرتمندتری را دارا خواهد بود و در نهایت تاج شاه هدف زمین را لمس خواهد نمود. بدین ترتیب به این نتیجه می رسیم با پیشروی بر اساس چنین تاکتیک نهایی احتمال بقا کمتر می شود. از مهمترین تاکتیک های میانی که در بازی شطرنج جهت نرسیدن یا دیر رسیدن به بازی پیاده ها می توان اتخاذ نمود، اتخاذ تاکتیک خودآچمزی(تظاهر به آچمز شدن توسط حریف) یا در اصطلاح سیاسی توسل به "استراتژی ققنوس" است، بدین صورت که مهره های اصطلاحاً ضعیف یا ناکارآمد در معرض آچمز مهره های قدرتمندتر حریف قرار گیرد که با اتخاذ این روش، ارزش مهره های فعال موقتاً تا تغییر آرایش قوای حریف بیشتر است و موجب گشایش های موثر در آینده خواهد شد.

با این پیش زمینه ي فکری و معادل سازی آیتم های فعالی که ذکر می شود می توان افق پیش روی را بازخوانی و با اتخاذ تاکتیک های همفاز از "فروپاشی اجتماعی" جلوگیری و به فاز"فروپاشی سیاسی" نهاد قدرت نامشروع حاکم گام نهاد.

- کشمکش بر سر "نقشه ي راه"، و به دنبال آن میلیتاریزه شدن منطقه پس از جنگ 33 روزه و عملاً تبدیل شدن نقشه به "نقشه راه نظامی" در عین اغماء شارون و شکست انقلاب سبز(زیتون) در لبنان.
- شبه دموکراسی خونین در سایه ي یک دولت خاکستری و نیمه مخفی با 5000 "راسپوتین- مامور" در درون سفارت ایالات متحده در بغداد، پس از گذشت 1000 روز با 6000 عملیات نظامی صورت پذیرفت! که نقاط آسیب پذیر نیروهای امریکایی در منطقه را نشان داد، هم اکنون طراح بازیگران دولت شبه دموکراتیک کنونی عراق است.


- وضعیت بغرنج کنونی افغانستان و احتمال بازگشت سمپات های طالبان به ساختار قدرت.
- دکترین "شوک و بهت" علیه سوریه با ترور مشکوک رفیق حریری و جایگزینی نیروهای بین الملی با نظامیان سوری.
- کشمکش هند و پاکستان با امریکا بر سر عبور لوله ي گاز ایران.
- موضع مه آلود کره ي شمالی در دستیابی به سلاح هسته ای.
- بحران انرژی اروپا با پیدایش بحران انتقال گاز روسیه به اروپا، اروپای شرقی را بر آن داشته تا به بهره برداری از خط لوله ي گاز ایران اقبال نشان دهد.
- دکترین های نامتعارف اروپای غربی به دنبال اغتشاشات داخلی فرانسه که در طول 24روز نا آرامی 10200 خودرو توسط ناراضیان معدوم گردید که به دنبال عریان شدن بحران های اجتماعی عملاً بحران اخلاقی در سیاست خارجه نیز عریان گشت که با تهدیدعلنی جهان غیر غرب توسط شیراک، به اعلام دکترین نامتعارف جدید "انهدام سریع هسته ای فرانسه" منتهی گشت.
- در امریکای لاتین در محدوده ي دکترین"جیمزمونروئه" فیدل کاسترو متولد می شود و ونزوئلای چاوز و بولیوی مورالس فرزندان معنوی کوبای کاستروهستند.

- کاهش محبوبیت دولتمردان ایالات متحده و انگلستان به دنبال کشف "بلوف کبود" در ایالات متحده این واقعیت را نمایان ساخت، ایالات متحده در صورتی که قادر به انجام عملی باشد معادلات و قوانین بین المللی را زیر پا نهاده و راساً اقدام می کند، که نمونه ي بارز آن اشغال عراق تحت عنوان "جنگ آزادی بخش" بدون هماهنگی با شورای امنیت سازمان ملل صورت پذیرفت.
- در اقدامی که حاکی از راه حل نظامی علیه ایران است، ایالات متحده به دنبال ناو هواپیمابر "آیزنهاور" که در دسامبر گذشته جایگزین "انترپرایز" شده بود، ناو هواپیمابر "استینیس" را ژانویه 2007 به منطقه ي خلیج فارس وارد خواهد ساخت که هم اکنون در حال ترک بندر برتمون واشنگتن است.
با توجه به مهمترین رخدادهای روز جهان که یادآور شد، کنش های سیاسی چنین می نمایانند که پاسخ ایران به استراتژی قورباغه ساده ترین پاسخ یعنی حمله به استراتژی حریف با اتخاذ چیکن استراتژی، اتخاذ گردیده است، در حالی که هنوز آستانه ي دردناکی سنسورهای خود را درنیافته است! و در این میان قصد دارد با اعمال سعی و خطا، سنسورهای جامعه ي جهانی را با آستانه ي دردناکی خود تطبیق دهد، در حالی که اختلاف از معیار، در بازخورد سعی و خطاها، رو به تزاید و  واگراست، و در جدیدترین تاکتیک های اتخاذی به "تاکتیک بازگشت به هاشمی" در سطوح بالای حاکمیت رجوع شده است، و به دنبال انتخابات اخیر ایالات متحده که به اکثریت یافتن دموکرات ها در سنا و کنگره منتهی گشت، از دیدگاه اجتماعی تحلیل انتخابات، از نظر روانی ورود دموکرات ها به کاخ سفید را در انتخابات سال 2008 هموار ساخت. البته اتاق فکر جمهوری خواهان در روند انتخابات و در مدت باقیمانده تا ماراتن کاخ سفید سعی در به دست گرفتن قافیه ي بازی را داشته و خواهد داشت، که اقدام استعفاي رامسفلد از تاکتیک های دوگانه ای بود که از یک سو سعی در همراهی افکار عمومی در روند انتخابات داشت و از سوی دیگر نوعی فرار به جلو بود که جهت جلوگیری از اصطکاک مجلسین آتی با وزیر سابق و جلوگیری از ناکامی های آتی با به چالش کشیدن برنامه های هدایت ماشین نظامی ایالات متحده که در نهایت به خروج اجباری وی منتهی می گشت اتخاذ گردید. قابل ذکر است رابرت گیتس وزیر دفاع جدید ایالات متحده از مهره های موثر رسوایی فروش سلاح غیر قانونی به ایران در زمان جنگ ایران – عراق موسوم به "ایران- کنترا"ست که در دولت های پیشین قادر به جلب رأی اعتماد اولیه نشده بود و از مهره های اصلی گروه مطالعات عراق می باشد که با توجه به پیشینه ي برقراری ارتباط سری با دولتمردان سابق ایران و گروه هاشمی، هم اکنون به فصل الخطاب دو حزب ایالات متحده تبدیل گردیده، قابل تامل است.

مهدی حسین زاده
منبع: ادوار نیوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 7:56  توسط صدای معلم  | 

موافقت رئيس جمهور با استعفاي فرشيدي

 

رئیس جمهور در جلسه عصر یکشنبه هیئت وزیران ضمن پذیرش استعفای وزیر آموزش و پرورش از خدمات آقای فرشیدی در این مدت قدردانی کرد.

به گزارش واحد مرکزی خبر، محمود احمدی نژاد در این جلسه با اهدا لوح سپاس و هدیه ای به وزیر سابق آموزش و پرورش از خدمات او در مدت مسئولیتش در این وزارتخانه قدردانی و برای آقای فرشیدی در ادامه راه خدمت رسانی به مردم آرزوی موفقیت کرد.

گفته می شود یکشنبه شب حکم علیرضا علی احمدی به عنوان سرپرست وزارت آموزش و پرورش صادر خواهد شد.

علی احمدی هم اکنون ریاست دانشگاه پیام نور را بر عهده دارد و شهریور 84 نیز به عنوان نخستین نامزد وزارت تعاون معرفی شده بود.

صدای معلم: از قدیم گفتن از این ستون به اون ستون  فرجی هست!

لینک های زیر رو ببینید ضرر نداره!

كانون صنفي فرهنگيان قزوين

روان شناسی و اجتماعی

معلمي از كوير سربداران

همه دانا و توانا

فریاد معلم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 23:20  توسط صدای معلم  | 

حکایت آهو و الاغ!

آهو خيلي خوشگل بود. يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون! دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري؛ آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد: علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم، اين خيلي خره.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه، تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته، همه ميگن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم، خونه ام عين طويله است.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده، هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد، همه اش ميگه لاغر مردني، تو مثل مانکن ها مي موني.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اين که من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.

نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه: مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند.

نتيجه گيري صداي معلم؛ لازم به توضيح نيست كه در ارتباط با معلم و مسؤولين كي الاغه كي آهو؟

 

منبع: خبرچين

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 18:39  توسط صدای معلم  | 

تورم بازار به نفع کیست؟

خبرگزاري آفتاب: دکتر «مهدی تقوی» اقتصاد‌دان، سیاست‌های اقتصادی دولت نهم برای ایجاد اشتغال را شکست خورده می‌داند. تقوی افزود: اقتصاد ایران، اقتصادی است که در رده بندی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول در رده کشورهای متوسط با درآمد کم قرار دارد، در حالی که کشور ما با توجه به ذخایری که دارد مانند نفت، گاز، جاذبه‌های گردشگری و... باید جزو کشورهای متوسط با درآمد بالا باشد.

عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی آفتاب افزود: من به عنوان یک اقتصاددان با طرح‌های زود بازده و طرح اشتغال‌زدایی به این شیوه مخالفم زیرا طرح‌های زودبازده رشد اقتصادی ایجاد نمی‌کند چون هم در بخش صنعت و هم در بخش کشاورزی کاربرد ندارند و فقط در بخش خدمات کاربرد دارد.
به گفته وی، طرح‌های زودبازده اگرچه برای مدت کوتاهی یک مقدار اشتغال ایجاد می‌کند اما مسکن است. نگاه دولت باید بلند باشد و بخش خصوصی را به سرمایه‌گذاری در طرح‌های بلند مدت تشویق کند که می‌تواند اشتغال پایدار ایجاد کند.
دکتر تقوی تاکید کرد: برای ایجاد اشتغال پایدار باید از منابع کشور به طریق بهینه استفاده کنیم و اقتصادمان را ارتقا دهیم.
بسیاری از کشورها که به لحاظ اقتصاد از ما عقب‌تر بودند و منابع کشورما را هم نداشتند امروز از ما جلو زده‌اند. به عنوان مثال مقایسه کنیم 30 سال پیش کره‌جنوبی با 30 سال پیش ایران و وضعیت کنونی اقتصاد ایران و کره‌جنوبی را.
وی ادامه داد: این مقایسه نشان می‌دهد که کره‌جنوبی از استراتژی‌های مناسب برای رشد و توسعه اقتصادی استفاده کرده است. بنابراین این مشاوران اقتصادی احمدی‌نژاد هستند که باید تشخیص دهند کدام سیاست‌های اقتصادی با ساختار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران سازگاری دارد.
وی با بیان این که اقتصاد ایران، اقتصادی پویا نیست، تصریح کرد: اقتصاد پویا روز به روز تکنولوژی جدید تولید می‌کند و تمرکز آن بر تولید و طرح‌های بلند مدت است، نه طرح‌های کوتاه مدت و زود بازده. بنابراین برخلاف نظرات مشاوران اقتصادی دولت نهم، اقتصاد ایران هم اکنون غیر پویاست.
تقوی سپس با اشاره به افزایش نرخ تورم در شش ماهه نخست‌ سال 85  در مقایسه با 6 ماهه نخست سال گذشته گفت: دلیل افزایش تورم در6 ماهه نخست سال 85 نبود نگاه مشاوران اقتصادی دولت نهم به تولید و طرح‌های بلند مدت است. هم اکنون در کشور ما تولید به اندازه تقاضا نیست و اقتصاد در حالت رکود است. بنابراین برای کاهش تورم باید اقتصاد ایران را به حرکت در‌‌آوریم.
وی تاکید کرد: تورم در اقتصاد به زیان حقوق‌‌بگیران و به نفع سوداگران است و این مساله نشان دهنده توزیع ناعادلانه درآمد است، برخلاف آنچه مشاوران اقتصادی رئیس جمهور هدفشان بوده و از آن می‌گویند. بنابراین افزایش تورم نشان می‌دهد راهی که مشاوران اقتصادی دولت نهم رفته‌اند، راه مناسبی نبوده و باید راه مناسب را پیدا کنند.
به اعتقاد دکتر تقوی، یکی از دلایلی که مشاوران اقتصادی رئیس جمهور نتوانسته‌اند راه مناسب برای توزیع عادلانه درآمد را پیدا کنند، درگیر شدن با کارهای روزمره بوده که باید خود را از انجام کارهای روزمره جدا کنند و سیاست‌های اقتصادی مناسب را پیشنهاد کنند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 18:5  توسط صدای معلم  |