بوسه ای شیرین
بوسه ای بر دست معلم
نمی خواهم مطالب این وبلاگ را در حد و اندازه ی یک وب شخصی پایین بیاورم اما این تجربه ی شخصی بی ارتباط با ما معلم ها نیست.
ایام کودکی در یکی از اعیاد دینی به رسم سنت ، با پدرم نزد یکی از علمای شهر رفته و با توصیه ی ایشان برای اولین بار دست آن عالم را بوسیدم که هنوز به درستی آن عمل شک دارم.
در ایام جوانی زمان اولین روز ازدواجم به شکرانه ی زحما ت پدر، برای بار دوم در زندگی، دست ایشان را بوسیدم.
ولی بار سوم از جنسی دیگر بود:
در ایام دبیرستان، دبیر ادبیاتی داشتیم که بسیاری از دانش آموزان به او علاقه ی وافری داشتند. به دلایلی مختلف؛ مثل: وجدان کاری، نظم، سواد، محبت و خیلی صفات خوب دیگر که قلم ازبیان تمامی آن ها عاجز است. من هم مثل دیگران به ایشان ارادتی خاص داشتم و این علاقه حتی روی درس خواندنم هم تأثیر گذاشته بود به طوری که نمره ی امتحان نهایی سال چهارم دبیرستانم در درس ادبیات از نمره ی شاگرد اول کلاسمان هم بالاتر شد!
سخن کوتاه کنم. چند روز پیش با یکی از دوستان در خیابان قدم می زدم، پیرمردی را دیدم که به من سلام می کند، ابتدا فکر کردم اشتباه گرفته ولی خوب که دقت کردم دیدم همان دبیر ادبیات سال ها قبل است. باز هم درس اخلاق- بعد از 15 سال جدایی از تحصیل- بر خود لرزیدم. عذر خواهی کرده و بعد از احوال پرسی معمول تقاضایی کردم که از سوی ایشان رد شد.
اجازه دهید دستتان را ببوسم!
پاسخ دادند:
" چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده که اکنون همانیم "
فارغ از بار اول؛ بعد از این بوسه احساس غرور می کنم. گمان می کنم گوشه ای، تنها گوشه ای از زحمات یکی از دبیرانم را جبران کرده ام.
