تبليغاتX
صدای معلم - تحلیلی از مناسک حج

صدای معلم

خبری-صنفی-انتقادی و تحلیلی

تحلیلی از مناسک حج

 

به مناسبت فرا رسیدن عید قربان

 تقدیم به تمامی عاشقان!

 

جشن پیروزی بگیر، از احرام بیرون آی، لباس زندگی بپوش، عطر بزن، آرایش کن، همسرت را در آغوش گیر، آزادی، انسانی، بر منی چیره ای، فاتح ابلیسی، چه می گویم؟ ابراهیمی!

اکنون تا آن جا رسیده ای که می توانی در راه او اسماعیلت را قربانی کنی!...

بدان که چه می کنی و چرا؟ ظاهر این اعمال تو را در خود گم نکند، از معنی ها غافل نمانی!...

حج معانی کن نه حج مناسک، این جا همه چیز به نبت وابسته است...

در حج اگر نیت نباشد، هیچ است. مجموعه ی حرکاتی که هیچ سودی ندارد. این مناسک همه اشاره است، نشانه است، رمز است. کسی که نداند سجود چیست فقط پیشانی اش را خاکی کرده است. کسی که نداند در این مناسک چه می کند؟ از مکه فقط سوغات آورده است. چمدانش پر است و خودش خالی!

در حج، تو توحید را، عمل می کنی، با طواف،

آوارگی و تلاش هاجر را بیان می کنی، با سعی،

و ازکعبه تا عرفات، هبوط آدم را،

و ازعرفات تا منی، تاریخ را، فلسفه ی خلقت انسان را،

و سیر اندیشه از علم تا عشق را، و معراج روح، از خاک تا خدا را،

و در منا، آخرین مرحله ی کمال را و ایده آل را، آزادی مطلق را، بندگی مطلق را، ابراهیم را،

و اکنون در منا هستی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای،

اسماعیل تو کیست؟ چیست؟

مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت؟ شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ باغت؟ اتومبیلت؟ معشوقت؟ خانواده ات؟ علمت؟ درجه ات؟هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیت؟ زیبائی ات؟ یا...؟

من چه می دانم؟ این را تو خود می دانی، تو خود آن را، او را- هر چه هست و هر که هست - باید به منا آوری و برای قربانی انتخاب کنی،

من فقط می توانم نشانی هایش را به تو بدهم:

آن چه تو را، در راه ایمان، ضعیف می کند، آن چه تو را در رفتن، به ماندن، می خواند،

آن چه تو را، در راه مسئولیت به تردید می افکند، آن چه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آن چه دلبستگی اش نمی گذارد تا پیام را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آن چه تو را به فرار می خواند، آن چه تو را به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می کشاند، و عشق به او، کور و کرت میکند ابراهیمی یی و ضعف اسماعیلی ات، تو را بازیچه ی ابلیس می سازد. در قله ی بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی ات تنها یک چیز هست که برای به دست آوردنش، از بلندی فرود می آیی، برای از دست ندادنش، همه ی دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست میدهی، او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شی، یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک نقطه ی ضعف!

اما اسماعیل ابراهیم پسرش بود...

اسماعیل، برای ابراهیم، تنها یک پسر، برای پدر، نبود،

پایان یک عمر انتظار بود،

پاداش یک قرن رنج،

ثمره ی یک زندگی پر ماجرا،

تنها پسر یک پدر پیر،

و نویدی عزیز، پس از نومیدی تلخ...

پسری که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشیده است،

و هنگامی آمده است که پدر، انتظارش را نداشته است!

اسماعیل، اکنون نهالی برومند شده است، جوانی جان ابراهیم، تنها ثمر زندگی ابراهیم، تمامی عشق و امید و لذت پیوند ابراهیم!

ابراهیم! به دو دست خویش، کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکش!

مگر می توان با کلمات، وحشت این پدر را در ضربه ی آن پیام وصف کرد؟

اگر می بودیم و می دیدیم، احساس نمی کردیم، اندازه ی درد در خیال نمی گنجد!

ابراهیم، بنده ی خاضع خدا و انسان عاصی تاریخ بشر، برای نخستین بار در عمر طولانی اش، از وحشت می لرزد، قهرمان پولادین رسالت ذوب می شود، و بت شکن عظیم تاریخ، در هم می شکند، از تصور پیام، وحشت می کند، اما، فرمان فرمان خداوند است.

جنگ! بزرگترین جنگ، جنگ در خویش، جهاد اکبر!

فاتح عظیم ترین نبرد تاریخ، اکنون، مغلوب، ضعیف، ترسیده، آشفته و بیچاره!

جنگ، جنگ میان خدا و اسماعیل، در ابراهیم.

دشواری انتخاب!

کدامین را انتخاب می کنی؟ ابراهیم!

و...

برگرفته از کتاب: تحلیلی از مناسک حج- اثر معلم شهید دکتر علی شریعتی صص141 تا 149 - چاپخانه ی سحاب 1370- انتشارات الهام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 2:47  توسط صدای معلم  |