نامه ی یک فرهنگی به رئیس جمهور
جناب آقاي رئيس جمهورمحترم ايران درود و سلام فراوان بر شما
مي خواهم به عنوان يک فرهنگي با شما سخني داشته باشم. شما يک فرهنگي بوديد و اميدوارم هنوز هم همان فرهنگي باشيد و به دست آوردن پست رياست جمهوري دليلي بر کنار گذاشتن مشي فرهنگي و فرهنگ انديشي شما نباشد و هميشه يک فرهنگي باقي بمانيد تا ما فرهنگيان افتخارمان اين باشد که از بين خودمان يکي از همکارانمان را به رياست جمهوري برگزيديم.
جناب آقاي احمدي نژاد! به اين دليل براي شما مي نويسم که مي دانم با رنج و غم فرهنگ و فرهنگي آشنا هستيد و از دور دستي به آتش نداريد. براي شما مي نويسم چون مي دانم در طي گذران سال ها تدريس، به مشکلات فرهنگ و فرهنگي در ايران پي برده ايد که اميدوارم اشتباه نکرده باشم و حتمأ يکي از آرزوها و برنامه هاي شما و راهکارهاي شما در مورد فرهنگ کشور ورسيدگي به وضعيت فرهنگيان باشد که بار سنگين آموزش بر پشت اکثريت بوده و افتخارش را عالي جنابان و رنجش را مردم بينوا کشيده اند و بسيار کم اتفاق افتاده است که صاحبان اين القاب گران سنگ بتوانند زيردستان را ببينند و به مردم خود واقعأ خدمت کنند. عالي جنابان خود رنگارنگ زيستند و در باره ی آينده ی اين مملکت و فرهنگ آن که زير بناي همه ی ساختارها بوده و هست ساده انديشيدند و بر اثر همين ساده انديشي روز به روز شاهد اضمحلال و از بين رفتن فرهنگ اين جامعه بوده و هستيم .افراد غير مسئول در اين سازمان عظيم مشغول به تصميم گيري در باره ی مسائل مهم بوده و هستند و تصميمات کوته نظرانه ی خود را بزرگ قلمداد مي کنند و بدون تخصص و تفکر و بدون اين که پايان اين تصميمات را در نظر بياورند ديگران را ملزم به اجراي آنها مي کنند. به چشم خود مي بينم که چگونه ستون هاي فرهنگ چندين هزار ساله ی اين مملکت درمقابل نگاه کوته بينانه ی اين عالي جنابان فرو مي ریزد. به چشم خود مي بينم که فرهنگ خلاقيت به فرهنگ تقليد کورکورانه تبديل گشته و ديگر کمتر اثري از رشد يافتگي حقيقي در آن پيدا نمي شود. به چشم خود مي بينم که نسل فعلي؛ اقدام به تربيت نسلي مي کند که چهار دست و پا به دنبال تفاله هاي فرهنگ واردادتي مي دود .همه چيز رنگ تقليد و مصرف به خود گرفته و تقريبأ امروز فرهنگ قابل خريد گشته؛ آن هم نه فرهنگ اصيل، بلکه فرهنگ مختلط وارداتي و مضمحل شده که بيشتر بار بي هويتي و وابستگي را با خود حمل مي کند. از طرفي با کمال تأسف طي سال ها ديديم که عالي جنابان با تصميمات ساده انديشانه ی خود مقام و موقعيت معلم را (اين اسوه ی تربيت که امام خميني ره) شغلش را شغل انبياء و مقامش را مقام انبياء ناميد.) تا جايي خرد کردند که نه تنها ديگر قابليت تربيت کردن را از دست داده و صرفأ وظيفه ي خود را اين مي داند که کتاب را باز کند و هر آن چه که در آن است را براي شاگردانش روخواني کند تا سر ماه به حقوق بخور و نمير خود برسد بلکه گاهي براي گذران زندگي خود در شرايط کنوني که تورم استخوان ها را مي شکند به جاي مطالعه و تحقيق، رو به مسافر کشي و حتي مشاغلي از اين دست پايين تر نيز بياورد تا پولي بدست آورد و لقمه ناني سر سفره ی خالي خود بگذارد تا شکم گرسنه ی خود و فرزندانش را سير کند، که خود خوب مي دانيد چنين معلمي ديگر نمي تواند به شغل تعليم و تربيت جامعه اقدام کند و مسلماً چنين معلمي نه مطلوب شاگردان نسل فعلي است و نه مي تواند محبوب و مورد پذيرش جامعه باشد. او فقط يک چيز دارد و آن شغل شريف است. شغلي که شرافتش با نابخردي ها تا جايي لگد مال شد که معلم به داشتن آن ديگر نه تنها ديگر افتخاري نمي کند بلکه با خجالت مي گويد من کارمند… هستم و متأسفانه بايد بگويم در جامعه اي که ارزش ها ي معنوي پايمال مي شود ماديات ارزش نام مي گيرد و دارنده ی ماديات الگو و اسوه و مورد احترام جامعه واقع مي شود که اينک جامعه ی ما در اين وادي سير مي کند. پول قدرت است و پولدار داراي قدرت و شکوه و جلال و ديگران نا خود آگاه خود را موظف مي دانند او را تکريم کنند و مورد احترام قرار دهند حتي اگر او حقيقتا" از افراد بي هويت و بي شخصيت باشد. شايد بگوييد کار، کار است و ايرادي نيست که گاهي معلمين هم به چنين مشاغلي رو بياورند. اما آقاي احمدي نژاد با اين حساب ايرادي نخواهد داشت اگر ما کارگران را هم با داشتن سواد کم يا بدون سواد به کلاس درس بفرستيم تا تدريس کنند کما اين که اين اتفاق به شکلي افتاده است و معلمين و سواد داران به مشاغلي دست پایین اقدام کردند چون کسي نبود از آن ها حمايت کند و براي تآمين زندگي مادي خود ناچار شدند به اين مشاغل رو آورند و بي سوادان به دليل رابطه ي کاري و رابطه بازي به مناصب مهمي دست پيدا کردند که هر گز خوابش را هم نديده بودند .بي سوادان به تصميم گيري پرداختند و سواد داران چاره اي جز اطاعت نداشتند و اين چنين شد که مهار همه چيز از دست برفت و اينک جامعه اي آشفته در پيش رو داريم که مردم آن گيج و مبهوت منتظر يک حادثه اي هستند تا از اين در بدري ها و آشفتگي ها رهايي يابند (تورم- رشوه خواري- رابطه کاري- بي قانوني و قانون شکني- نا امني- شفاف نبودن آينده- ترس- بي توجهي و نا اميدي- خريد قانون به جاي اجراي آن و...) چيزهايي است که مي تواند جامعه را متلاشي کند. امروزه معلمان را قشر آسيب پذير جامعه و زير خط فقر طبقه بندی کرده اند و با اين نگاه؛ شخصيت، حرمت، موقعيت و احترام آن ها را شکستند و زير پا گذاشتند تا جايي که خودش هم باورش شد که ديگر از آن ارزش و اعتبار قبل در اين دستگاه خبري نيست. او يکي از بي اعتباران جامعه است که مورد دغدغه ی جامعه و دولت واقع شده است. هيچ دليلي ندارد که در کشوري با ثروتمندي ايران، فقر افتخار باشد و مردم در فقر توانفرسا زندگي کنند و فرهنگي اين جامعه هر کجا مي رود و مي خواهد چيزي تهيه کند بگويد من فرهنگي هستم تا شايد ديگران دل بسوزانند و به او ترحم کنند و از او کمتر بستانند و از حق خود براي کمک به معلم بگذرند. امروزه مي بينيم که دست آوردهاي آموزشي بيشتر نصيب خانواده هاي مرفه جامعه است و معلمين سهمشان هیچ. بسيار آموزش دادم و روانه ي دانشگاه کردم اما مجبور شدم به دليل هزينه ي سنگين دانشگاه و سختي معيشت زندگي، خودم مانع از ادامه تحصيل فرزندم در دانشگاه شوم... آخر اين چه جور عدالتي و چه جور حمايتي است که زير لواي حکومت اسلامي شکل گرفته و اين چنين رنج آور است؟ استدعا دارم شما نگاهي به کشورهاي پيش رفته بيندازيد و ببينيد پيشرفت آنان معلول چه چيزهايي است و بينيد کشورهايي که رو به توسعه يافتگي مي روند چگونه اهتمام خود را بر بالندگي فرهنگي و افزايش کيفيت آموزش گذاشته اند و با توجه به ابعاد مختلف فرهنگ و فرهنگي دغدغه خاطر فرهنگيان را به حد اقل رسانده اند تا آنان بتوانند به رشد اقشار مختلف کشور کمک کنند. بينيد جايگاه علمي معلم و جايگاه اجتماعي و حقوقي او کجاست و تا کجا سران اين ممالک بين توسعه يافتگي کشور و موقعيت و مقام فرهنگ و معلم ارتباط برقرار کرده اند و بيبينيد چگونه توانسته اند در کنار بزرگداشت مقام و موقعيت فرهنگ و فرهنگي خود را به پله هاي بالاي نردبان طرقي برسانند!
جناب آقاي احمدي نژاد! ما اينک در زمان جنگ نيستيم که به خاطر ضايعات جنگ اين زندگي فقيرانه را تحمل کنيم و در زمان بحران زندگي نمي کنيم که با وضعيت موجود خود را سازمان بدهيم. ما کشوري نو پا نيستيم که همه چيز تازه شکل گرفته باشد. ما در ادوار مختلف تاريخ کشوري ثروتمند با مردمي با فرهنگ بوده ايم. ما کشوري متمدن داشتيم و سرمايه هاي عظيم فرهنگي و مادي ما سرمشق و نمونه بود. اما امروز يک کشور مصرفي هستيم که بيش از هر چيز، فرهنگ مصرف کاذب در ما شکل گرفته. توليدات به واردات و خلاقيت ها به تقليد تبديل شده و اگر در يک يا دو زمينه به خود کفايي نسبي برسيم جشن و پايکوبي به راه مي اندازيم که اي دنيا بدانيد ما در زمينه ي مثلأ گندم خود کفا شده ايم! من بسيار متأسفم که ما زير سايه ی لطف عالي جنابان چشم و گوش بسته و بي توجه تا به اين درجه از عقب ماندگي سقوط کرده ايم و مي دانم که راه بسيار طولاني در پيش داريم تا جبران اين عقب ماندگي ها بشود و زحمت بسيار بايد کشيد و خيلي بايد فکر کرد و کار انجام داد و اين امر اتفاق نمي افتد مگر اين که به فرهنگ اين جامعه توجه ويژه اي مبذول شود و معضلات آن از بين برود و مقام فرهنگ و فرهنگي مورد توجه قرار گيرد و اين مهم به افراد صاحب صلاحيت واگذار شود. چرا که اگر چنين مهمي مورد توجه قرار نگيرد و نسبت به آن کم توجهي صورت گيرد فرو رفتن جامعه ايران در منجلاب فرهنگ وارداتي روز به روز عميق تر مي شود و سرعت بيشتري مي گيرد و آسيب پذيري فرزندان اين مرز و بوم هر روز حتمي تر مي شود.
جناب آقاي احمدي نژاد! شايد بد نباشد سري به وضعيت آموزش و پرورش کشورهايي همانند چين، هند، کانادا، آمريکا، و کشورهايي نه چندان توسعه يافته که در حال رشد هستند بزنيم و ببينيم که چرا مثلأ کشور چين توانسته با داشتن جمعيت انبوه و مشکلات فراوان اين چنين در صحنه هاي بين المللي از نظر اقتصادي به مقام اول دسترسي پيدا کند تا جايي که در مقابل ابر قدرت جهان (آمريکا)بدون هر نگراني بايستد و بگويد سر جايت بنشين و هرگز ترديد به خود راه ندهد و همچنان به پيش برود.
در کشور چين که حدود یک میلیارد و سیصد میلیون نفر جمعيت دارد تنها صد وبیست و پنج میلیون نفر دانش آموز دارد و يکي از بي سوادترين کشورهاي آسيايي محسوب مي شود. اما در همين کشور مقام و موقعيت معلم هم شأن وزير و گاهي از وزير بالاتر است و در حالي که در اين کشور داشتن 2 فرزند جرم محسوب مي شود تنها معلم است که صلاحيت داشتن 2 فرزند را دارد چون فرزند معلم، فردا سازنده ی مملکت و نيروي مورد توجه کشور است و محبوبيت خاص و احترام فوق العاده دارد. در کنار اين توجه مي بينيم که معلم دلسوزانه به کار آموزش و تربيت پرداخته و دانش آموختگان هر روز بر رشد اقتصادي اين کشور مي افزايند و اين کشور در صحنه ي بين المللي جايگاهي ممتاز و ويژه يافته، طوري که در صحنه ی اقتصادي مقام اول را از آن خود کرده است. من بسيار متأسفم که در چنين جامعه اي و در چنين حيطه ی ديدي يک فرهنگي هستم. جامعه اي که معلم آن از اقشار آسيب پذير است که خود مي دانيد آسيب پذيري ابعاد گسترده دارد و صرفاً مفهوم بي پولي در بر آن نيست و فساد کوچکترين دستاورد آن است. اين تقسيم بندي يکي از شرم آورترين تقسيم بندي هاست که متأسفانه معلمين را به اين وادي رسانده اند.
جناب آقاي احمدي نژاد! حضرت عالي حتماً اذعان داريد که آن چه معلمان را تا به اين درجه پايين آورد تصميمات غلط و تصميم گيران بي تخصص و ناکارا و گاه بي عدالت بودند. مديران و وزيران ضعيف و ناکارا و سيستم مديريتي بيمار حاکم بر گستره ی اين وزارتخانه، از معلم يک فرد آسيب پذير ساخت که اينک به جاي اين که به نجات جامعه بينديشد بايد او را نجات داد .
جناب رئيس جمهور! معلم فردي فرهيخته است که مسئوليت تربيت جامعه به عهده ی اوست و رفتار و کردار و گفتارش براي مردم الگو و حجت است. اين ضعف حکومت و ضعف فکري مسئولين است که جامعه ی فرهنگيان (فرهيختگان( اين چنين آسيب ديد که در قشر آسيب پذيران و فقيران جامعه طبقه بندي شد و با نهايت مظلوميت سکوت کرد تا از لابلاي فرياد عدالت خواهي او بيگانگان به ضعف هاي بي شمار دستگاه حکومت پي نبرند و مسئولين هم فرياد او را نمي شنيديند چون گوش شنوايي در کار نبود که بشنود. يادم هست وقتي در يکي از اعتراضات معلمين در جلو مجلس يکي از بلند پايگان مجلس ششم فرمودند: شما معلمان کار بکنيد يا نکنيد مشکلي ايجاد نمي شود چون شما که شير نفت نمي بنديد که اگر کار نکنيد شرکت نفت بخوابد خيال معلمين راحت شد که اين در، در مراد نيست و بسته است. اين مايه ی ننگ است که يک مقام بلند پايه ی قوه ی مقننه نتواند درک کند که اگر معلم کار نکند شرکت نفت که چه عرض کنم، کل جامعه مضمحل و نابود مي شود و اين معلم و سازمان آموزش و پرورش است که مهندس شرکت نفت را آموزش و شرکت نفت را سازمان مي دهد. از چنين مسئوليني نمي توان انتظار داشت فرهنگ و فرهنگي را بشناسند و تبعات ناشي از لطمه به آن ها را بفهمند. اين چنين شد که فرهنگيان زير خط فقر، بي عدالتي، بي توجهي، کم لطفي، و بي اعتنايي رفتند. معلمين کارمند دولت نيستند بلکه سازنده ی دولت هستند و تمامي عناصر دولت به دست آنان پايه ريزي مي شود... حال حضرت عالي خود قضاوت بفرماييد که: آيا اين همان عدالت و اين شايسته سالاري است؟ و آيا اين تخصص گرايي است و مهر ورزي است؟ و آيا اين توجه کافي و حساس به آموزش و پرورش است؟ چرا جناب عالي بار ديگر راه و طريق اسلاف را در پيش گرفتيد و علي رغم اين که معتقديد آموزش و پرورش مهمترين وزارت خانه است تصميم داشتيد چنين جفايي را در حق اين وزارتخانه اعمال کنيد؟ آيا رنج هاي گذشته براي آموزش و پرورش کافي نبود؟
جناب آقاي احمدي نژاد! وزير آموزش و پرورش با مشتي مواد و ماشين آلات سر و کار ندارد. سر و کار او با فرهيختگان و دانش آموزان است که يک ميليون فرهيخته بايد ايشان را قبول داشته باشند و رياست ايشان را بر خود بپذيرند. اين جانب تصور مي کنم نحوه گزينش وزير آموزش و پرورش بايد با انتخاب خود فرهنگيان و معرفي آن شخص به رئيس جمهور باشد يعني بين فرهنگيان (نماينده ی فرهنگيان) و رئيس جمهور يک تعاملي در اين زمينه باشد تا اين که عدالت به کار گرفته شده باشد. در غير اين صورت موفقيت چنداني نصيب اين وزارت خانه نخواهد شد. وقتي در رأس سازمان ضعف وجود داشته باشد اين ضعف به تمام شريانهاي سازمان گسترش مي يابد و به مرور زمان سازمان را ضعيف و مضمحل مي سازد و قدرت کارايي را از سازمان مي گيرد.
جناب آقاي احمدي نژاد! برادر محترم و جناب رئيس جمهور عزيز اميد داريم اينک که يک فرهنگي را به رياست خود برگزيده ايم. شايسته سالاري و تخصص محوري و خدا انديشي در آموزش و پرورش جاي خود را به رابطه سالاري بدهد و از کنار اين گزينش که در راس آن وزيرمحترم آموزش و پرورش خواهد بود بتواند خسارات وارده بر اين سازمان مهم را که ميزان آن حجيم و تحمل آن ناممکن شده است را تا حدي کاهش دهد و نگاهي مسئولانه به اين سازمان انداخته شود و مشکلات آن کاهش يابد.
به نقل از خبرگزاری آفتاب
