آموزش و پرورش ساختار شکن
بانوان ميهن اسلامي ما، بيش از نيمي از جمعيت كشور را تشكيل مي دهند اما نگاهي تاريخي و همه جانبه به وضعيت اجتماعي و فرهنگي اين قشر فداكار و رنجديده در تمام نقاط دنيا به ويژه در كشورهاي شرقي، نشان مي دهد كه به دلايل عديده اي، هيچ گاه جوامع مردسالار نخواسته اند آن چنان كه بايد و شايد حقوق انساني و اجتماعي آنان را آن گونه كه آفريدگار توانا از ما خواسته، متناسب با ويژگي هاي خلقتي شان به رسميت بشناسند. جاي چندان دوري نرويم؛ تأملي فكورانه در همين كشور اسلامي خودمان به وضوح اين نكته را نمايان خواهد ساخت كه زن همچنان از منظر ما مردان، موجودي درجه ی دوم محسوب مي شود و به تبع آن، برخورداري هاي حقوقي و اجتماعي وي نيز در همين حد باقي مي ماند. البته اين سخن به معني آن نيست كه تاكنون حركتي در اين زمينه صورت نگرفته بلكه اشاره به اين حقيقت تلخ دارد كه ما مردان، همواره مردانه مي انديشيم و از مردسالاري لذت مي بريم. تا به حال دولتمردان و مديران طراز اول كشور از خودشان پرسيده اند كه براي رفاه حال و احقاق حقوق اين فرشتگان و سرچشمه هاي عطوفت و مهرباني در روي زمين چه تدابيري انديشيده و يا چه اقداماتي را انجام داده اند؟ در يكي از سايت هاي خبري، خبري را با اين مضمون خواندم كه: "بنا بر قوانين جديد انگلستان قرار است كه از سال 2007 ميلادي به مرداني كه همسرشان وضع حمل ميكنند 6 ماه مرخصي بدون حقوق داده شود تا در نگهداري از كودك به مادر كمك كنند." و وقتي اين قانون را با قوانين مدني، حقوقي و اجتماعي خودمان مقايسه مي كنيم تفاوت فاحش را به وضوح نمايان مي بينيم. زنان و دختران ما امروز بيش از هر زمان ديگر استعدادها و لياقت هاي خود را به رخ كشيده و در عرصه هاي رقابت علمي و هنري، گوي سبقت را از مردان ربوده اند. در زمينه ی اختراعات و دستيابي به فناوري هاي پيشرفته _ در معدود عرصه هايي كه امكانات برابر براي ايفاي نقش براي آنان فراهم شده _ پا په پاي مردان و در بسياري اوقات جلوتر از آنان حركت کرده اند؛ اما متأسفانه همچنان می بینیم که در آتش حرمان و برخوردهاي تبعيض آميز ما مردان مي سوزند. در عرصه هاي شغلي و سياستگذاري نيز به جز موارد معدودي، حضور آنان هنوز سمبليك و فرمايشي و بدون اثرگذاري ثمربخش مي باشد. امروز اگر دختران ما ولو با تخصص هاي بالا در زمينه هاي علمي و صنعتي براي به دست آوردن شغلي آبرومند تلاش كنند، در صورت بودن رقيبي از ميان مردان براي كسب اين شغل، تقریباً شانسي برايشان باقي نمي ماند. تنوع رشته هاي شغلي موجود در بخش بانوان در مقايسه با بخش مردان، بسيار ناچيز بوده و آن ها بايد به ناچار دنبال آن باشند كه در يكي از دو شغل معلمي و يا پرستاري مشغول به كار شوند و اگر هم در مواقع نادري شغلي در زمينه ي صنعت به ايشان پيشنهاد شود، خانواده و برخوردهاي ناروا و برخاسته از باورهاي غلط مردم او را از پيگيري حق مسلم خود دلسرد و نا اميد مي سازد و ظاهراً ما مردان چندان هم از اين امر ناخشنود نیستیم چرا كه اگر زنان، از هر نظر به ما نيازمند باشند، مطيع ترند و بهتر بگويم در مقابل ستم هاي نارواي ما ساكت ترند! آيا حق و عدالت بر اين پايه استوار است؟! آيا اسلام با آن همه صلابت و استواري و همه جانبه نگري ابعاد وجود بشري، به ما چنين دستوري داده كه زنان را در خانه و خانه داري خلاصه كنيم و از اين همه استعدادهاي شگرف آنان خود و جامعه را محروم سازيم؟! امروز آموزش و پرورش ما وظيفه اي بسيار سنگين برعهده دارد و نمي تواند به بهانه هاي واهي از چنين مسئوليتي شانه خالي کند. ديگر دوران خانه نشيني بانوان پایان یافته و دوران نقش آفريني آنان در عرصه ي اجتماع فرا رسيده است. مسئولين امر بايد برنامه ريزي براي اين پيكره ي عظيم اجتماع را سر لوحه ی كار خود قرار دهند. امروز نمي توان با مانور دادن بر روي كارهاي كوچك و محدودي همچون اجراي طرح استتار و محصور كردن ديوارهاي مدارس و نظایر آن به عنوان يك حركت بزرگ و موفق در اين عرصه نام برد و به آن فخر نمود؛ بلكه بايد به دنبال كارهاي بزرگ و زبربنايي بود تا در آينده اي نه چندان دور، روح افسردگي و ملالت از دل های مادران آینده ساز این کشور رخت بربندد. کاری کارستان لازم است و اراده ای سنت شکن در این جا به کار می آید. البته نباید از کارهای خوب و جسورانه ای که در طی این چند سال در همین عرصه ها صورت گرفت، غافل ماند؛ كارهايي نظير اجراي برنامه هاي دورانديشانه و تابو شكنانه اي همچون: استفاده از رنگ هاي شاد براي روپوش دانش آموزان مدارس دخترانه و يا برداشتن حجاب در سركلاس هاي درس مدارس دخترانه اي كه مشرف به كوچه و خيابان بوده و در معرض ديد عموم قرار دارند _ به منظور پيشگيري از بيماري هاي پوستي و ديگر عوارض جسمي دختران _ كه در جاي خود حركتي درخور توجه و رو به جلو تلقي مي گردند. گر چه همين طرح ها نيز در مرحله ی اجرا، آن گونه كه بايد و شايد توسط بدنه ی اجرايي آموزش و پرورش و به دليل عدم التزام و پايبندي عده كثيري از مديران مدارس دخترانه نسبت به اين برنامه ها، مورد استقبال قرار نگرفته و به درستي به اجرا درنيامد؛ چرا كه در اين مقوله نيز همچون بسياري موارد ديگر، مديران مدارس، فارغ از تمام هم و غم برنامه ريزان ستادي، همان ساز خويش را نواختند و به راه خويش رفتند! البته اين معضل گريبانگير تمام عرصه هاي مديريتي كشور مي باشد كه تصميمات اتخاذ شده توسط مديران سطوح عالي، در همان سطح باقي مانده و در سرچشمه عقيم مي شوند، بايد براي برطرف ساختن اين مشكل ساختاري كشور، مطالعات همه جانبه اي صورت گرفته و به اجرا درآِيد. از حق نبايد گذشت كه لااقل در تهران، در اين زمينه، فرهنگ سازي مناسبي صورت گرفت. ديگر سخن گفتن از استفاده از رنگ هاي شاد و روشن براي پوشش دختران، ورود به محدوده ی ممنوعه تلقي نمي گردد بلكه حتي به يكي از بحث هاي مهم كارشناسان در سطح رسانه ملي مبدل گشته و دايره ی شمول و گستردگي آن، كليت جامعه ی زنان كشور را نيز دربرگرفته است! بنابراين آموزش و پرورش ما بايد ساختار شكن باشد و به عرصه هايي ورود پيدا كرده و درصدد ارائه ی راهكارهاي انقلابي براي مسائلي برآيد كه در طي ساليان دراز، برپايه ی باورهاي غلط و احتياط هاي بي موردي بنا شده اند كه محلي از اعراب ندارند و فقط دست و پاگير همگان شده اند. بديهي است در اين راه دشوار، مرارت ها و تندي هاي بسياري را نيز بايد به جان خريد و هزينه هاي لازم را پرداخت و این کار تنها از عهده ی کسانی برخواهد آمد که از تخصص و تعهد و عزم و اراده ای راستین برخوردارند.
منبع : روزنوشت
